انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٢١ - اعتلاى انسان به فهم خطاب محمدى ( ص )
صاحب ولايت كليه , اعنى انسان كامل , همه اين مقامات و مراحل را مع الاضافه واجد است .
انسان در مقام و مرتبت عقل هيولانى فقط قابليت استكمال دارد , و پس از آنكه به اوليات و بديهيات آشنا شده است , اين حالت را عقل بالملكه گويند . زيرا كه اين سلسله علوم اوليه آلت اكتساب نظريات اند , كه نفس بدانها قدرت اكتساب و ملكه انتقال به نشاه عقل بالفعل حاصل تواند كرد . ولى هنوز نفس صاحب مرتبت عقل بالفعل نيست , زيرا به ادراك اوليات و مفهومات عاميه قدرت تحصيل وجود نورى عقلى , كه علم است , هنوز حاصل نشده است . و چون ملكه و قدرت بر استحضار علوم نظرى پيدا كرده است , كه به منت و ملكت حاصل در خويش هر وقت بخواهد تواند نظريات را به دست آورد , در اين حال , نفس ناطقه را تعبير به عقل بالفعل مى كنند , كه از قوت به فعل رسيده است . و چون خود كمالات علمى و معارف نورى عقلى در نزد حقيقت نفس حاضر باشند , آن كمالات نورى را عقل مستفاد گويند , از اين جهت كه آن حقايق از عقل فعال , كه مخرح نفوس ناطقه از نقص به كمال و از قوت به فعل است , استفاده شده اند . و الله من ورائهم محيط [١] .
هر يك از مراتب عقل هيولانى و عقل بالملكه و عقل بالفعل قوه اى از قواى نفس است كه اينها قواى نظرى وى اند , ولى عقل مستفاد قوه نفس نيست , بلكه حضور معقولات لدى النفس بالفعل است , چنانكه خواجه در شرح فصل دهم نمط سوم اشارات نص دارد .
هيچ بخردى در اين شانيت نفس دو دلى ندارد , بلكه تسليم است , و بدان تصديق دارد , و مى بيند كه خود هر چه از قوت به فعل مى رسد قدرت و سلطان وى بيشتر مى شود و نور بينش وى فزونى مى گيرد و از تاريكى نادانى رهايى مى يابد و هر چه داناتر مى شود استعداد و آمادگى وى براى معارف بالاتر قويتر مى گردد و گنجايش وى براى گرد آوردن حقايق ديگر بيشتر مى شود , و از اين معنى پى مى برد كه گوهر نفس ناطقه از نشاه ديگر و از ماوراى عالم طبيعت و ماده است و به سر و
[١]بروج ٨٥ : ٢٠ .