انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠٦ - عبادت احرار
آن شنيدى كه رفت نادانى *** به عيادت به درد دندانى
گفت با دست زان مباش غمين *** گفت آرى ولى به نزد تو اين
بر من اين درد كوه پولادست *** چون تويى بيخبر تو را بادست
غرض اينكه بايد معانى واقعى اسماء و صفات الهى را دارا شد . و آنكه به عرض رسانده ام هر كس بدان پايه كه داراست به همان اندازه انسان است و به همان اندازه قدر و قيمت دارد و به همان اندازه قرآن و بهشتى بلكه بهشت است , اين دارايى است .
عبادت احرار
انسان بر اثر اين دارايى ولايت تكوينى به دست مى آورد و چنان قدرت وجودى پيدا مى كند كه تصرف در ماده كاينات مى نمايد , و خودش بهشت آفرين مى شود , چون مظهر تام اسماء و صفات الهى مى گردد . مى بينيد كه انسان كامل حرف بهشت را نمى زند , بلكه بهشت آفرين را طلب مى كند . اگر بهشت شيرين است , بهشت آفرين شيرينتر است . اين كلام سيد الاوصياء اميرالمؤمنين على عليه السلام است : ما عبدتك خوفا من نارك , و لا طمعا فى جنتك , بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتك , ترا از بيم آتش و به اميد بهشت پرستش نمى كنم , بلكه ترا شايسته پرستش يافتم و پرستش مى كنم . به قول شيخ بهائى در نان و حلوا :
نان و حلوا چيست اى نيكوسرشت *** اين عبادتهاى تو بهر بهشت
نزد اهل دين بود دين كاستن *** در عبادت مزد از حق خواستن
رو حديث ما عبدتك اى فقير *** از كلام شاه مردان يادگير
چشم بر اجر عمل از كوريست *** طاعت از بهر عمل مزدوريست
و در نهج البلاغه آمده است كه : ان قوما عبدوالله رغبه فتلك عباده التجار و ان قوما عبدوالله رهبه فتلك عباده العبيد و ان قوما عبدوالله شكرا فتلك عباده الاحرار .
احرار از بندگى لذت مى برند , از سبحان ربى الاعلى و بحمده گفتن لذت مى برند , از خلوتها و وحدتهايشان لذت مى برند , از فكرها و توجه ها و سير و سلوك