انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٦٥ - بحثى اجمالى در حروف مقطعه
و از اين جهت كه در حروف نورانى الف حرف ذات متعاليه حق است , گفته اند الف مقوم حروف , و حروف مقوم آيات , و آيات مقوم سور , و سور مقوم كتاب است , چه كتاب تكوينى و چه كتاب تدوينى . و اين الف , كه حرف ذات متعاليه حق است , اول چيزى كه تالى اوست باء است , كه حرف صادر نخستين عقل اول است : و اذا كان العقل كان الاشياء , زيرا كه مجموع عالم صورت عقل كل است , و وى واسطه فيض حق است كه همه وجودات و فيوضات به اذن بارى تعالى از وى ظاهر شده است , چنانكه روايت مروى از رسول الله ( ص ) را نقل كرده ايم كه ظهر الموجودات من باء بسم الله الرحمن الرحيم . از اين روى , ابن عربى گفته است : بالباء ظهر الوجود و بالنقطه تميز العابد عن المعبود ( شرح عزالدين محمود كاشى برتائيه ابن فارض , [١] رساله نقد النقود [٢] سيد حيدر آملى ) , كه مرادش از نقطه سواد امكان است كه بدان عابد از معبود تميز يافت . الفقر سواد الوجه فى الدارين . شبسترى گويد :
سيه رويى ز ممكن در دو عالم *** جدا هرگز نشد والله اعلم
و بعباره اخرى الف صورت وجود باطن عام مطلق است و با صورت وجود ظاهر متعين مضاف , لذا عارف نامور , شيخ ابو مدين , گفته است كه ما رايت شيئا الا و رايت الباء مكتوبه عليه . چه اينكه هر موجودى به وجود مضافى اختصاص دارد , و اول موجودى كه وجود مطلق به او اضافه شد و نسبت داده شد آنروح اعظم است , كه همان عقل اول است كه واسطه تكوين و رابطه وجود از واجب به ممكن و موجب الصاق حادث به قديم است , و نقطه اى كه تحت باء است صورت ذات ممكن است , چنانكه باء به آن نقطه تعين مى يابد و از الف متميز مى شود , همچنين وجود مضاف به ذات ممكن تعين مى يابد و از وجود مطلق متميز مى شود .
پس باء تعين اول است كه اول مراتب امكان است , و آن نور حقيقى
[١]صفحه ٢٢٧ .
[٢]صفحه ٧٠١ .