انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٧٠ - بحثى اجمالى در حروف مقطعه
كند . و هباء اولين موجود در عالم است . على بن ابى طالب ( ع ) و سهل بن عبدالله ( ره ) و ديگر از اهل تحقيق , كه اهل كشف و شهودند , آن را ذكر كرده اند . و اصحاب افكار , كه حكمايند , هبا را هيولاى كل مى گويند . و همه عالم بالقوه و الصلاحيه در آن موجود است . سپس حق سبحانه بنور خود تجلى به هباء كرد و هر چيزى در آن هباء برحسب قوت و استعداد خود آن نور تجلى را بقدر قربش بدان پذيرفت چنانكه زواياى خانه نور چراغ را مى پذيرند , مثل نوره كمشكوه فيها مصباح . و كسى بدان نور تجلى در پذيرفتن نزديكتر از حقيقت محمد ( ص ) كه مسماى به عقل است نبود . پس آن بزرگوار سيد جميع عالم و اولين ظاهر در وجود است و از آدميان نزديكتر از همه به حقيقت محمد ( ص ) على بن ابى طالب , امام عالم و اسرار جميع انبياء است .
تبصره گاهى در كتب اهل سر مى خوانى كه باء نبى ( ص ) است , و نقطه تحت آن ولى است . اين سخن از اين روى است كه باء تعين پيدا نمى كند مگر به نقطه , چنانكه نبى متعين و متكمل نمى شود مگر به ولايت .
و گاهى , برخى از مشايخ , چون شيخ شبلى , از خود خبر مى دهد كه انا النقطه التى تحت الباء . اين سخن را از اين روى گفته است كه اشاره به عدم و شكستگى نفس خود كرده زيرا كه نقطه تحت باء را خود وجودى نيست بلكه وجود او در ضمن باء است . و مى تواند بود كه از زبان انسان كامل حكايت كند , چنانكه باباطاهر عريان هم از آن خبر مى دهد :
| مو آن بحرم كه در ظرف آمدستم | مو آن نقطه كه در حرف آمد ستم . |