انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٩ - طرق اقتناى معارف
اول در جنس بودن جوهر براى جسم .
دوم اينكه قبول ابعاد مذكور بالفعل در كره تحقق نمى يابد , و بالقوه بر هيولاى فقط هم صادق است .
سوم اينكه نمو در سن شيخوخت وجود ندارد زيرا كه ذبول منافى آن است .
چهارم اينكه حساس و متحرك به اراده دو فصل انسان نيستند , زيرا كه فصل قريب تعدد بردار نيست , و اهل نظر بدين اعتراف دارند , پس فصل آن معلوم نيست .
پنجم اينكه ناطق به معنى مدرك كليات , يعنى معقولات است , پس ناطق صفت روح مباين حيوان است , پس چگونه بر حيوان حمل مى شود ؟
ششم اينكه چگونه ماهيت انسان از دو حقيقت متباين , يكى روح و ديگرى جسم , تركيب شده است ؟ و تشبث به حديث عشق و تدبير بين روح و جسم از تعشق به حديث و سوء تدبير است . يعنى آن كه سخن از عشق جسم و روح به ميان مى آورد تا بدين سخن تركيب بين آندو را اثبات كند عشق به حديث دارد و دوست دارد كه حرفى بزند وگرنه حديث عشق بين روح و جسم مثبت مدعى نيست و اين سخن از سوء تدبير و بد انديشى است , زيرا انسان را صورت احديت حقيقيه است , يعنى صورت وحدانى و هويت واحده دارد , و اين گونه معانى اضافى چون ابوت و ملك اند كه اضافه بين متضايفين , مثلا جسم و روح , مفيد چنين صورت وحدانى نيست .
هفتم اينكه اگر حيوان جنس و ناطق فصل در خارج تحقق نيابند , حمل آن دو بر يكديگر نشايد , و اگر نه حيوان در خارج تحقق داشته باشد و نه ناطق , پس چگونه انسان در خارج تحقق مى يابد ؟ و بايد حيوان ناطق , بنابر فرض عدم وجود خارجيشان , از معقولات ثانيه باشند , و حال اينكه هيچيك از اهل نظر قايل بدان نيست , چگونه بايد آن دو را از معقولات ثانيه دانست و حال اينكه عبارت از جسم و روح مخصوص خارجى اند .
هشتم از شكوك اينكه در تمثيل به حقيقت انسانيه , اهل نظر گفتند حقيقت