انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢١٤ - تعريف ليله القدر به بيانى رفيعتر
نگر در حبه نطفه چه خفته ست *** در اين يكدانه هر دانه نهفته است
چو تو يكدانه هر دانه هستى *** ندارد مثل تو يكدانه هستى
تبرك از حديث ليله القدر *** بجويم تا گشايد مر تو را صدر
حديثى كان تو را آب حياتست *** برايت نقل آن اينجا براتست
به تفسير فرات كوفى اى دوست *** نظر كن تا در آرى مغز از پوست
امام صادق آن قرآن ناطق *** يكى تفسير همچون صبح صادق
بفرموده است و بشنو اى دل آگاه *** كه ليله فاطمه ست و قدر الله
چو عرفانش بحق كرديد حاصل *** به ادراك شب قدر يد نائل
دگر اين شهر نى ظرف زمانست *** كه مؤمن رمزى از معنى آنست
ملائك آن گروه مؤمنينند *** كه اسرار الهى را امينند
مر آنان را بود روح مؤيد *** كه باشد مالك علم محمد ( ص )
مراد روح هم كه روح قدسيست *** جناب فاطمه حوراى انسيست
بود آن ليله پر ارج و پر اجر *** سلام هى حتى مطلع الفجر
بود اين مطلع الفجر ممجد *** ظهور قائم آل محمد ( ص )
در اين مشهد سخن بسيار دارم *** و ليكن وحشت از گفتار دارم
كه حلق اكثر افراد تنگست *** نه ما را با چنين افراد جنگست
بجنگم با خودم ار مرد جنگم *** كه از نفس پليدم گيج و منگم
چرا با ديگرى باشد حرابم *** كه من از دست خود اندر عذابم
چه درمن آتشى در اشتعالست *** كه دوزخ را از رويش انفعالست
مرا عقل و مرا نفس بد آيين *** گهى آن مى كشد گاهى برد اين
بسى از خويشتن تشويش دارم *** همه از نفس كافر كيش دارم
اگر جنگيدمى با نفس كافر *** كجا اين وحشتم بودى به خاطر
و ليكن باز با رمز و اشارت *** بيارم اندكى را در عبارت
وجود اندر نزول و در صعودش *** بترتيبست در غيب و شهودش
در اين معنى چه جاى قيل و قالست *** كه طفره مطلقا امر محالست