انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠٩ - عبادت احرار
مرحوم سيد صالح خلخالى , كه شاگرد ارشد حكيم الهى ميرزا ابوالحسن جلوه بود و شرح حال او در ماثر و آثار [٣] اعتماد السلطنه آمده است , در شرح مناقب منسوب به شيخ عارف محيى الدين عربى گويد [٤] : كتاب طهاره الاعراق افلاطون الهى را ابوعلى مسكويه از زبان يونانى به عربى ترجمه نمود , و سلطان الحكماء , محمد بن حسن نصيرالدين طوسى , آن را از زبان تازى به پارسى درآورد و به اخلاق ناصرى موسوم كرد . غرض اينكه ابوعلى احمد بن مسكويه گويد : جوهر انسانى را فعل خاصى است كه هيچ موجودى با وى در آن شركت ندارد , و او اشرف موجودات عالم ماست . پس اگر افعال خاص به او از او صادر نشود , بمثل چنان است كه فعل فرس , بكمال از او صادر نشود . و كمال اسب اين است كه سوارى خوبى براى انسان باشد , و چون از اين فعل و كمال سقوط كند همسر حمار گردد : بر وى پالان نهند و او را بار كشند . و يا سيف , كه او را فعلى خاص است كه كمال او در آن است . و چون شمشير از كمالش بيفتد , نعل چار پا گردد . بارى , شمشير پولادين تا به كمالش است لايق دست دلاوران است , داراى غلافى گرانقدر است , بر كمر يك سلحشور جنگ آور بسته است , و چقدر قدر و قيمت دارد . حالا , اگر اين شمشير از كمال خود ساقط شد , او را موريانه خورد و زنگ زد و فاسد شد , پاره فلزى است كه به كنارى انداخته مى شود , تا در دست يك آهنگر عادى مى افتد و نعل چارپايى مى شود . ببين از كجا به كجا رسيده است ؟ لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين .
[١]صفحه ١٨٥ .
[٢]چاپ سنگى صفحه ٦٧ .