انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠٢ - بحثى قرآنى از تلفيق دو حديث شريف در تبيين مسائل قبل
يك كتاب را باز مى كنيد مى بينيد اين كتابى نيست كه آدم آن طور كه يك روزنامه را مى خواند آن را مطالعه كند . اين كتاب خلوت و وحدت مى خواهد . اين كتاب كار را تا بدانجا مى كشاند كه تك تك ساعت مزاحمش است . اين كتاب يواش يواش او را از اجتماع به كنار مى كشاند تا مى رود به جايى كه مى خواهد خودش باشد و خودش . حتى اگر افكار درونى از گوشه و كنار برايش پيش بيايد , آنها را طرد مى كند تا تجمع حواس پيدا كند , و تمام تعلقات را از خود القا مى كند و اسقاط مى نمايد تا صافى و خالص بشود خودش , و يك توحد روحانى پيدا كند كه بتواند آن كتاب را بفهمد و دريابد . چنين كتابى را مى گوييم كتاب سنگينى است . در فهم آن استاد و ارشاد و درس و بحث و فكر و تدبر و تامل لازم است .
خداوند سبحان فرمود : انا سنلقى عليك قولا ثقيلا [١] اين قول ثقيل قرآن عظيم است . اين كلام الهى قول ثقيلى است كه لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله [٢] ولكن انسان آن را حمل كرده است . اين قول ثقيل همان مادبه الله است كه ما را دعوت بدان فرموده اند . اين همان سفره پر بركت الهى است كه ما را به سوى آن خوانده اند . اگر اين لياقت را نداشته بوديم كه در كنار اين سفره بياييم و از غذاهاى روحانى آن بهره برداريم و نيروى روحى بگيريم و رشد عقلى تحصيل نماييم و استكمال وجودى پيدا كنيم يعنى به اخلاق ملكوتى متخلق شويم و به اوصاف الهى متصف گرديم , ما را بدان دعوت نمى فرمودند و اين سفره را براى ما مهيا نمى كردند آرى , اين كتاب براى ما نازل شده است و اين سفره خوراك من و شماست .
تاخيال و فكر خوش بر وى زند *** فكر شيرين مرد را فربه كند
جانور فربه شود ليك از علف *** آدمى فربه ز عزست و شرف
آدمى فربه شود از راه گوش *** جانور فربه شود از حلق و نوش
[١]مزمل ٧٣ : ٥ .
[٢]حشر ٥٩ : ٢١ .