فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٦ - پاسخى به نقدهاى مرحوم على ابوالحسنى (منذر) مسعود امامى
دين نسبت به «تمامىِ آنچه بشر در حيات خود براى هدايت به سوى كمال و سعادتِ جامعِ جاويد نياز دارد» سخن گفته و در پايان مقاله خود دامنه نظريه دين اكثرى را بسيار تقليل مىدهد و به حوزه مسائل «حقوقى» منحصر مىكند.
١٣. آقاى ابوالحسنى سر فصلى با اين عنوان دارد: «دين اكثرى؛ جلوه تامّ عبوديت الهى و كمال مطلق دين و ديندارى است». سپس ذيل اين سرفصل، مطالبى گفته است كه جنبه خطابى دارد و نكته علمى در آن ديده نمىشود. به نظرم ايشان در اينجا ميان قصد بندگى و عبوديت كه مربوط به حوزه «انگيزه» و «رفتار» است با قلمرو دين كه مربوط به حوزه «آگاهى و دانش» است، خلط كرده است. بىترديد، كمال انسان در اين است كه همه اعمالش را مطابق رضاى خدا و به قصد بندگى او انجام دهد، ولى اين چه ربطى به اين دارد كه انسان از دانشهاى غير دينى هم مىتواند بهره بگيرد يا نه؟
١٤. آقاى ابوالحسنى طى مبحثى طولانى كوشيده نقاط قوت فقه شيعه را برجسته كند و مدعى شود كه فقه شيعه پاسخگوى همه پرسشهاست. در پايان گفته است: «بهتر است كسانى كه دين را به قول خويش حدّاكثرى نمىبينند، مسائلى را كه گمان مىكنند دين راجع به آنها رهنمود و دستور ندارد با فقيهان متضلّع در ميان گذارند تا از ظرفيت بىكرانه اين دريا مطلع گردند». (١١٩)
پاسخ: به اختصار عرض مىكنم كه اولاً، مگر همه دين، فقه است كه همه سؤالات را بايد از فقها پرسيد؟ ثانياً، مگر غناى فقه موجود دليل بر اين است كه ما در حوزههاى غير فقهى نياز به دانشهاى ديگر نداشته باشيم؟ از جمله حوزههاى ديگر غير فقهى، حوزه دانش حقوق عرفى است.
ثالثاً، فقه شيعه با همه نقاط قوتى كه دارد، هنوز راه درازى را در پيش دارد و داراى نقاط ضعف بسيار مهمى است؛ از جمله آنها كمكارى فقها در طول تاريخ در
(١١٩) همان، ص٣٣٠-٣٢٠.