فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٥٢ - پاسخى به نقدهاى مرحوم على ابوالحسنى (منذر) مسعود امامى
و آن دستاوردهاى علمى باطل باشد يا او دچار بد فهمى شده باشد. سپس تذكر دادهام كه شيخ، فهم درستترى از بنياد تمدن غرب و نه ضرورتاً همه دستاوردهاى آن داشته است.
آقاى ابوالحسنى تعجب كرده است كه من چگونه كسى مانند شيخ فضل اللّه نورى را كه بنياد تمدن غرب را بهتر شناخته و تضاد آن را با مبانى دينى دريافته و به همين سبب از آن پرهيز كرده، عقل گرا ندانستهام و در مقابل، كسى را كه درك درستى از دستاوردهاى تمدن غرب نداشته و بر اساس آن به تفسير متون دينى پرداخته است، عقل گرا ناميدهام. (٥٣) او در ردّ اين ادعاى من سخت مىكوشد در مقاله دوم با ذكر شواهد تاريخى ثابت كند كه شيخ «قوياً اهل تفكر و تعمق در امور است و در مواجهه با مسايل، دور از خردورزى و عقلانيت عمل نمىكند، چنانكه براى تبيين و اثبات، همواره دليل مىآورد و سعى در اقناع منطقى ديگر انديشمندان دارد»، (٥٤) سپس اظهار مىدارد: «به چنين شخصيتى كه عقلانيت ، خصلت بارز او در ميدان عمل سياسى و اجتماعى است، برچسب تعبدگرا زدن و نائينى را به عنوان عنصرى عقل گرا در برابر وى نهادن روا نيست». (٥٥)
متأسفانه در اينجا نيز آقاى ابوالحسنى گرفتار همان بحث لفظى سابق شده و حسن كلمه «عقل» او را دچار بدفهمى كرده است. اطلاق عقل گرايى و تعبد گرايى در مقاله من بر اساس تعريفى است كه خودم ارائه دادهام، نه آنچه ايشان از عقل گرايى مىفهمد. مقصودم از عقل گرايى اين نبوده كه عملكرد چه كسى عاقلانهتر بوده است، بلكه مقصودم اين بوده كه مفسر عقل گرا، متون دينى را بر اساس دستاوردهاى دانش بشرى تفسير مىكند و نائينى چنين كرد، خواه آن دستاوردها
(٥٣) همان، ش٦٣ ـ ٦٤، ص٣٩٥.
(٥٤) همان، ش٦٥، ص١٥٢.
(٥٥) همان، ص١٥٥.