فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦١ - پاسخى به نقدهاى مرحوم على ابوالحسنى (منذر) مسعود امامى
ما خارج است؛ زيرا سخن ما پيرامون رويكرد عقل گرايى و تعبدگرايى در فهم و تفسير متون دينى از جمله گفتار و كردار پيامبر(ص)است، نه رويكرد عقل گرايى در مخالفت با متون دينى. مخالفان پيامبر(ص) در اين گونه موارد، در فهم فرمان پيامبر(ص) رويكرد متفاوتى نداشتند، بلكه دريافت خود و ديگران را از دين، مخالف عقل، دانش و مصلحتانديشىهاى خويش دانسته، به مخالفت با پيامبر(ص) مىپرداختند. از اين رو اوّلين نمونههاى تاريخى را از بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) آغاز مىكنيم. (٧١)
آقاى ابوالحسنى، فرق نهادن ميان موارد مخالفت اصحاب پيامبر(ص) با آن حضرت در زمان حيات ايشان با موارد مخالفت بعد از حيات آن حضرت را «تبعيض بى دليل» مىداند. سپس مىگويد:
چرا مخالفت عمر با فرمان و سيره نبوى در زمان حيات پيامبر(ص) را مخالفت با متون دينى قلمداد كرده و از حوزه بحث خارج مىشمارد، ولى تداوم همين مخالفت در دوران پس از رحلت پيامبر(ص) را رويكرد عقل گرايى در فهم متون دينى نام نهاده و داخل در حوزه بحث محسوب مىدارد؟
او تذكر مىدهد كه عمر در مورد متعه حجّ و متعه نساء، برداشت خود از سنت پيامبر را مطرح نمىسازد بلكه صريحاً مىگويد: «كانتا على عهد رسول اللّه فانهى عنهما»، يعنى به صراحت با فرمان پيامبر(ص) مخالفت مىكند، در حالى كه من مخالفت عمر با اين دو حكم را دو نمونه براى عقل گرايى عمر ذكر كردهام.
سپس مى گويد:
چگونه و به چه دليل مخالفت اصحاب رأى و قياس با كلمات صريح و غير قابل توجيه همان پيامبر(ص) در باره مثلاً ديه انگشتان زن، مخالفت با دين
(٧١) همان، ش٤٦، ص١٥٧.