فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧٧ - پاسخى به نقدهاى مرحوم على ابوالحسنى (منذر) مسعود امامى
بخواهد يك كسى را تعيين كند براى وكالت، تعيين كند براى رياست جمهور، حق دارد كه خودش قرار بدهد. ما همه فرض كنيد اجتماع كرديم و يك نفر را رئيس جمهور كرديم و اجتماع كرديم هر ناحيه يك وكيل درست كرد، اين صحيح، حالا اگر ما همهمان مجتمع شديم كه يك مجلس مؤسسان درست كرديم، مجلس مؤسسان از ناحيه ما همه صحيح؛ او حق دارد - اين مجلس مؤسسان - كه سرنوشت اين ملتى كه الآن هست، موجود هست تعيين كند؛ آنى كه الآن نيست و بعدها خواهد موجود شد، نه حالا ملت ايران است نه چيز ديگرى، هيچ چيز نيست حالا، ملتى نيست اين؛ گروههايى كه در صد سال ديگر در اعقاب شماها مىآيند، آنها ملت ايران الآن نيستند، آنها الآن هيچ، من نمىتوانم سرنوشت آنها را تعيين كنم. آخر ما چه حقى داريم كه سرنوشت ديگران را تعيين كنيم؟ آنها ديگرانند. به مجرد اينكه ما همه در ايران هستيم، به مجرد اينكه ما همه مسلمان هستيم نمى توانيم ما سرنوشت يك جمعيتى كه الآن موجود نيستند بعدها ملزم باشند آن اعقاب ما به اينكه اين آقا را به «اعليحضرتى» بشناسند (٨٣)
ايشان در روز ١٢ بهمن سال ٥٧ در بهشت زهرا فرمودند:
ما فرض مىكنيم كه يك ملتى تمامشان رأى دادند كه يك نفرى سلطان باشد؛ بسيار خوب، اينها از باب اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأى آنها براى آنها قابل عمل است. لكن اگر يك ملتى رأى دادند - و لو تمامشان - به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد، اين به چه حقى [ است؟ [ ملتِ پنجاه سال پيش از اين، سرنوشت ملتِ بعد را معين مىكند؟ سرنوشت هر ملتى به دست خودش است. (٨٤)
(٨٣) امام خمينى، صحيفه امام، ج٥، ص٥٠٧.
(٨٤) همان، ج٦، ص١٠.