فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٥٦ - پاسخى به نقدهاى مرحوم على ابوالحسنى (منذر) مسعود امامى
غريب و دور از باور است و مستندى براى آن در آثار شيخ يافت نمىشود.
علت اينكه من سرّ مخالفتهاى شيخ را «تصلب در سنت يا وحشت و بيزارى از تمدن غرب» دانستهام ، در حالى كه در جايى ديگر اعتراف كردهام كه شيخ « در شناخت كلى از بنياد تمدن غرب و اهداف و انگيزههاى غرب زدگان داخلى از كسانى چون نائينى آگاه تر بود»، اين است كه شناخت شيخ از تمدن غرب «كلى» بود و چنين شناختى ملازمهاى با شناخت درست همه دستاوردهاى دانش سياسى در غرب ندارد و نمىتوان از فساد و بطلان مبانى تمدن غرب نتيجه گرفت كه همه دستاوردهاى اين تمدن، باطل و غير قابل استفاده براى يك جامعه اسلامى است.
در مقاله خود اذعان كردهام كه «درك درستى كه شيخ از بنياد مشروطه غربى داشت، سبب مىشد كه او بر خلاف نائينى به فهم واقع بينانهاى از دو شعار اصلى مشروطيت يعنى آزادى و مساوات دست يابد و آن دو را دو اصل موذى و خراب نماينده ركن قويم قانون الهى بداند». (٦١) اما اشتباهات شيخ در فهم تمدن غرب را نيز از نظر دور نداشتم و بر اين باورم كه او در دستيابى به دركى «همه سويه و دقيق به جايگاه قانون در نظامهاى مشروطه» ناكام ماند و همين «موجب پراكندگى و تشتّت در اظهارنظرهاى او» شد. همچنين تبيين درستى از مشاركت مردمى در حكومت ارائه نداد و صريحاً اعلام كرد كه «اعتبار به اكثريت به مذهب اماميه غلط است». (٦٢)
در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه «شيخ فضل اللّه نورى، نظريهاى كارآمد و روشنى از فقه سياسى شيعه در عصر خويش ارائه نداد و نتوانست از عقلانيت عصر خود براى فهم بهتر شريعت استفاده مطلوبى كند و بدون فرق نهادن ميان نقاط مثبت و منفى دستاوردهاى تمدن غرب و مؤلفههاى مشروطيت به طرد يكباره آن پرداخت و از اين جهت، انديشههاى نائينى بر ديدگاههاى او برترى دارد، اما او در شناخت
(٦١) همان، ش٥٧، ص١٧٣.
(٦٢) زرگرى نژاد، رسائل مشروطيت، رساله حرمت مشروطه، ص١٥٤.