فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٣٧ - توريه سيد محمد مهدى رفيع پور
خلاصه پاسخ حضرت درباره دروغ نبودن اين سه مورد اين است :
در داستان بتشكنى ابراهيم، حضرت به صورت جمله شرطى شكستن بتها را به بت بزرگ نسبت داد و فرمود: بت بزرگ آن كار را كرده است، از آنها بپرسيد اگر سخن مىگويند. مفهومش اين است كه اگر سخن نگفتند، بزرگ بتان كارى نكرده است.
درباره داستان يوسف هم منظور از نسبت دادن سرقت به برادران، سرقت پيمانه نبوده است، بلكه منظور سرقت يوسف از پدرش بوده است.
درباره داستان حضرت ابراهيم و ستارگان هم حضرت دروغ نگفتند؛ چرا كه منظور ايشان از «سقيم»، بيمارى در دين ؛ يعنى شك و ترديد خود بوده است.
اين روايت به لحاظ سندى ساقط است و قابليت احتجاج ندارد، اما به هر حال درباره خود آيات شريفه بايد تأمل كرد كه آيا دلالت بر جواز توريه دارند يا خير ؟
به نظر مىرسد كه اين آيات دلالتى بر مدعا ندارند؛ زيرا در آيه مربوط به بت شكنى حضرت ابراهيم، دروغ نگفتن حضرت كاملاً مشخص است ؛ چرا كه هر عاقلى مىفهمد كه بت نمىتواند بتهاى ديگر را بشكند، بنابراين فرمايش حضرت تنها براى بيداركردن وجدان خفته بتپرستان بوده است ولذا در دنباله همين آيه مىفرمايد: «فرجعوا الى انفسهم فقالوا انتم الظالمون». مرحوم علامه طباطبايى در اين مورد گفته است: سخن او خبر جدّى نبوده است و اين گونه سخن گفتن در مباحثات و مناظرات فراوان به كار مىرود (٦٥).
آيه مربوط به داستان حضرت يوسف(ع) هم دلالت بر مدعا ندارد؛ زيرا اولاً علت اين را نمىدانيم كه چرا جناب يوسف(ع) اين روش را براى نگهداشتن برادر خود و كشاندن حضرت يعقوب(ع) به مصر انتخاب كردند، شايد ضرورتى در اين كار بوده است، بنابراين، دلالتى بر بحث ما ندارد.
(٦٥) الميزان فى تفسير القرآن ،محمد حسين طباطبايى، ج١٤، ص٣٠٠.