فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٨ - قياس؛بنيادهاى مفهومى و زمينههاى تاريخى عباسعلى فراهتى
اصوليان قرار گرفته است، مستلزم دور صريح و ضرورتاً بطلان آن است؛ (٢١) زيرا كه بنابر اين تعريف، اثبات حكم در اصل از نتايج قياس است، در صورتى كه قياس فقط مثبت حكم براى «فرع» است و حكم اصل پيش از فرايند قياس براى آن ثابت بوده و اجراى قياس، فرع بر ثبوت حكم در اصل است. بنابراين، از تفريع ثبوت حكم اصل بر قياس، دور لازم مىآيد. اين اشكال را به گونهاى ديگرى نيز مطرح كردهاند بدين بيان كه نتيجه اين تعريف، آن است كه اثبات حكم در فرع، مبتنى بر قياس است و از طرفى قياس هم مبتنى بر اثبات حكم در فرع است. به عبارت ديگر، لازمه ذكر اثبات يا نفى حكم از فرع در تعريف قياس آن است كه حكم فرع ركن قياس محسوب شود، در حالى كه از نتايج قياس بوده و از نظر رتبه، متأخر از آن است و همين امر مستلزم دور است.
سوم: برخى ديگر از اين تعريفها مانند تعريف فخر رازى، قاضى بيضاوى و شوكانى، افزون بر اشكال دور كه بر تعريف باقلانى وارد بود، مستلزم ايرادهاى ديگرى است، مانند اينكه در اين تعريف از كلمه مثل استفاده شده است كه آوردن آن ضرورتى ندارد؛ زيرا اصولاً در تعريف، بايد واژههايى را به كار گرفت كه مبيّن معنا بوده و احترازى يا تقييدى باشد. افزون بر اين، واژه مثل در اين تعريف، دلالت بر ثبوت حكم مماثلى با حكم اصل، براى فرع دارد كه ظاهر آن وجود دو حكم مختلف است، در صورتى كه در فرآيند قياس، همان حكم اصل براى فرع نيز ثابت مىشود. اشكال ديگر بر تعريف رازى آن است كه قياس را «اثبات مثل حكم لمعلوم آخر» مىداند و به گفته انديشهوران اصولى، مراد از اثبات در اين عبارت اعتقاد است . وى در جاى ديگر حجيت قياس را اعتقاد مجتهد به مماثلت دو حكم مىداند. بنابر اين به اعتقاد رازى معناى قياس و حجيت آن، كه دو موضوع جداگانه است يكى مىشود. (٢٢)
(٢١) ابن امير الحاج، محمد، التقرير و التحبير، ج ٣، ص ١١٩ ٢٢
(٢٢) جمال الدين، مصطفى، القياس حقيقته و حجيته، ص ٢٣٠ .