فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٦١ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
ليل العمى ضَوء الهُدى فى زَيته». يعنى، بهترين مردم پس از پيامبر، كسى است كه دختر وى در خانهاش بود؛ كسى كه در شب تيره و ظلمانى، نور هدايت در چراغش جلوهگر بود. (١٢٤)
علاء الدوله سمنانى (عارف برجسته و صاحب نفوذ قرن هشتم) در رساله «مناظر المحاضر»، پيوسته از على عليه السلام به عنوان «امام ما» ياد و با احترام تمام، سخنانش را ملاك و مبناى بينش دينى خود قرار مىدهد. او يادآور مىشود كه حديث غدير مسلّم بوده، كوچكترين ترديدى در صحت آن وجود ندارد. چنانكه متن اين حديث نيز تنها به «موالات نفس على و معادات وى» ختم نشده، بلكه اشارتى است به لزوم اخذ علم از آن حضرت، از آن روى كه امام، صاحب «الولاية الالهية و الوصاية النبويّة» است؛ مطلبى كه روايت «انا مدينة العلم و علىٌّ بابها» هم بر آن دلالت دارد. سمنانى، در عين دفاع مطلق از صحابه، به مفاد خطبه شِقشِقيه در نهجالبلاغه توجه مىكند (كه مولاى متقيان عليه السلام در انتقاد و نكوهش از خلفاى نخستين ايراد كرده است) و به حق نتيجه مىگيرد كه مولا از خلافت آنان ناراضى بوده و حكومتشان را بر باطل، و خلافت را حقّ خويش مىشمرده است. هرچند كه مدّعى مىشود حضرت به رغم تن زدن اوليه از بيعت با خلفا، بعدها (روى مصالح اسلام) به آنها دست بيعت و همكارى داده است (كه از ديدگاه شيعه، البته موضوعى قابل بحث است). (١٢٥)
محمد بن يوسف گنجى شافعى (متولد ٦٥٨) «كفاية الطالب» را در فضايل اميرمؤمنان و اهل بيت (عليهم السلام) تدوين مىكند و احمد بن عبداللّه طبرى شافعى مكّى (متولد ٦٩٤) كتاب «ذخائر العُقبى فى مناقب ذَوى القربى» را مىنگارد.
(١٢٤) هدية الاحباب، حاج شيخ عباس قمى، ص ٢٣٩.
(١٢٥) ر. ك: تاريخ ايران اسلامى، دفتر سوم: از يورش مغولان تا زوال تركمانان (قرن هفتم تا نهم هجرى)، رسول جعفريان، همان، صص ٦٨٢ ـ٦٨٦ .