فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٠ - درآمدهاى مالى قاضى شريعتمدارى جهرمى
نيز همين مطلب است:
خداوند عزّوجلّ دانست كه درامت حاكمانى هستند كه ستم روا مىدارند. بدانيد حاكمانى كه به عدالت رفتار مىكنند منظور خداوند نيست؛ بلكه مقصود خداوند حاكمانى است كه به ستم حكم مىكنند.ا ى ابومحمد! اگر براى تو، بركسى حقّى باشد و او را براى حكم كردن به طرف حاكمان اهل عدل دعوت كنى ولى او امتناع ورزد تا اين كه تو را براى حكم به نزد حاكمان ظالم ببرد تا آنها براى وى قضاوت كنند، وى از كسانى است كه حكم به نزد طاغوت برده است.... (٧)
اما روايات دراين باب يا مستفيض است يا متواتر؛ از آن جمله است روايت نبوى(ص) معروف:
ابن اثير درنهايه، پس از تفسير «رشوه» ـ كه پيش تر آن را آورديم ـ مىگويد:
«راشى» كسى است كه او را [ حاكم يا قاضى] برباطل يارى مىرساند و «مرتشى» گيرنده رشوه است و «رائش» كسى است كه ميان راشى و مرتشى تلاش مىكند تا براى يكى بيفزايد و براى ديگرى بكاهد. (٩)
همين روايت را مستدرك از غوالى نقل كرده، جز آن كه بدين صورت آمده است:
راشى و مرتشى و كسى كه ميان آن دو دررفت و آمد است.
(٦) طبرسى، مجمع البيان، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات،ج٢،ص٢٥.روايت مزبور بدين صورت است:قال ابو عبداللّه(ع): علم اللّه أنه سيكون في هذه الامة حكام يحكمون بخلاف الحقّ؛ فنهى اللّه تعالى المؤمنين أن يتحاكموا إليهم و هم يعلمون أنهم لايحكمون بالحق؛ خداوند دانست كه به زودى دراين امت حاكمانى مىآيند كه برخلاف حق حكم مىكنند. پس خداوند تعالى مؤمنان را نهى كرد كه حكم به نزد ايشان ببرند درحالى كه مىدانند آن حاكمان، به حق حكم نمى نمايند.
(٧) كافى،ج٧،ص٤١١.
(٨) نهايه،ج٢،ص٢٢٦.
(٩) همان.
(١٠) مستدرك الوسائل،ج١٧،ص٣٥٥.