گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٨ - تكامل
الآن در خورشيد هليوم و هيدروژن كشف شده است. سير عمومى جهان اين نيست كه اين عناصر همينطور باقى بمانند، بلكه وقتى خورشيد و يا كره زمين سرد مىشود، فعل و انفعالاتى در آن رخ مىدهد كه عناصر بغرنجتر و تركيبات و مولكولهاى بغرنجتر پديد مىآيند و حيات بعدى پديد مىآيد و اين حيات تكامل پيدا مىكند. در عرصه ديالكتيك هم به صورت موجودات داراى ساختمان بيولوژيك پيچيدهتر و نهايتاً موجودات انسانى و جامعه ديده مىشود. اين چيزى است كه ما در جهان خودمان ديديم و مىتوانيم با قطعيّت روى آن انگشت بگذاريم. خلاصه، نتيجهاى كه از اين بحث مىگيرم اين است كه وقتى به هستى مىنگريم، متوجه مىشويم كه جهت عمومى تغييرات دائمى هستى يك جهت گنگ و مغشوش نيست و يا سير قهقرايى از تركيبات پيچيده به ساده يا از پديدههاى پيچيده به ساده نيست، بلكه جهت عكس آن را مىبينيم. همانگونه كه رفيقمان طبرى توضيح داد مسأله بررسى اين شىء و يا آن شىء خاص نيست. مسأله سمت يابى كل هستى و وجود است كه سمتيابى استكمالى و تكاملى است. اين قانون در مورد جهتِ عمومىِ تحولاتِ هستى است.
اگر بخواهيم در مورد جامعه مثال بزنيم ـ همانطور كه ماركس روى اين مسأله تأكيد زيادى داشته است ـ مشاهده مىكنيم كه تحولات اجتماعى ممكن است بسيار پيچيده و سردرگم باشد. وقتى در تاريخ مطالعه مىكنيم مىبينيم كه پادشاهانى روى كار مىآيند و پادشاهانى از بين مىروند و مبارزات و پيشرفتهايى صورت مىگيرد و پيچيدگى بسيارى در سير تاريخ به چشم مىخورد. ولى وقتى تمام اينها را روى هم مىريزيم و از دور به سرنوشت بشر نگاه مىكنيم متوجه مىشويم كه اين ساخت اجتماعى از لحاظ ساختارى دائماً پيچيدهتر و تقسيم كار بيشتر و توليد به اشكال گستردهتر و بغرنجتر و مناسبات انسانها هم به همين گونه پيچيدهتر شده است. ما اگر سير عمومى و جهت عمومى تحول جامعه بشرى را اين چنين ببينم، حتماً در وظايفى كه در برابر خودمان قرار مىدهيم، سردرگم مىشويم. البته نبايد به اين صورت تصور شود كه چون ما مىخواهيم وظايف معينى را در برابر خودمان قرار بدهيم، سير تكاملى جامعه را تاييد مىكنيم. درست برعكس است. وقتى كه سير تحول عمومى جامعه و يا پديدههاى ديگر هستى را در كليّت خود ـ نه در اجزاى جداگانه آن ـ مورد