گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٨ - تكامل
نقش فلسفى و بينشى كه يك بار براى هميشه داده شده باشد و ديگر هيچ گونه تغييرى در آن رخ ندهد، بلكه آن چنان استنتاجى است كه با حركت علوم حركت مىكند. اما آيا در اين استنتاجاتى كه با حركت علوم حركت مىكند، همه مطالبى كه گفته مىشود نسبى است؟ او اينگونه معتقد نيست، بلكه معتقد است مقدارى از حقايق مطلقه نيز وجود دارند كه اين حقايق مطلقه با تغيير معرفت ما تغييرى پيدا نمىكند. مثلاً اينكه جهان در حال تغيير و حركت دائمى است، خودش به نوبه خود يك حقيقت مطلقه است.
مجرى: چند دقيقه از وقت شما مىگذرد. استدعا مىكنم بطور خلاصه بيان بفرماييد. سه دقيقه از وقت بعد شما كم مىشود.
آقاى طبرى: [مىخواهيد] قطع مىكنم تا آقاى نگهدار صحبت كنند [و يا صحبت مىكنم از وقت دور بعد] كم كنيد.
مجرى: بفرماييد.
آقاى طبرى: دوباره از انگلس من يك نقل قولى مىآورم. البته وقتى نقل قول مىآوريم به عنوان عقيده خودمان آن را بيان مىكنم نه به اين عنوان كه نقل قول او است و مسؤوليتى بابت نقل قول ندارم، بلكه به عنوان عقيده خودم بيان مىكنم. انگلس مثالى براى حقيقت مطلق بيان مىكند و مىگويد واقعيات تاريخى را مىشود از حقيقت مطلق حساب كرد. مثلاً در سال ١٣٥٧ در ايران انقلاب ضداستبدادى و ضداستعمارى تحت رهبرى امام خمينى(رحمه الله) ايجاد شد و اين يك واقعيت تغييرناپذير است و هميشه واقعيت باقى مىماند. يك واقعيت تاريخى است. مثال انگلس اين است كه در سال ١٨١٢ ناپلئون بناپارت در روسيه دچار شكست گرديد و مجبور به عقب نشينى شد. اين حقيقت مطلق است كه با تغيير زمان تغيير نمىكند. واقعيات تاريخى است. [تغيير نمى كند] مگر اينكه محور تاريخى را عوض كنيم ومحور اندازهگيرى تقويمى را عوض كنيم تا اين واقعيت از لحاظ اندازهگيرى تقويمى عوض مىشود ولى باز هم از لحاظ خودِ واقعى، عوض نمىشود.
به اين ترتيب معرفت انسانى از حقايق مطلقه و حقايق نسبى تشكيل مىشود. ميزان حقايق نسبى در حال كاهش است و ميزان حقايق مطلقه در حال افزايش است.