گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨١
اجزاى داخلى جهان. مطابق اصل ثبات كميّت انرژى، جهان از آن نظر كه مجموع جهان است يك مقدار مشخص انرژى و جرم دارد و... يك مقدار مشخص است و مطابق اصل ثبات كميّت انرژى اين مقدار هرگز تغيير نمىكند و كم نمىشود و كاهش و افزايش پيدا نمىكند. پس به اين لحاظ اصلا اسم اين اصل را قانون هستى نمىشود گذاشت. [چون] در هستى اصلا افزايش و كاهشى نيست. البته آن هستىاى كه ماترياليستها تبيين مىكنند.
امّا نكته ديگرى كه من مىخواهم در اينجا اشاره بكنم اين است كه اين اصل به دليل ابهامى كه دارد موجب بروز اعمال سليقه مىشود. در حقيقت تمام چيزهاى مبهم هميشه اينگونه هستند و اين اصل هم از اين قانون كلّى مستثنى نيست. اين ابهام وسيلهاى مىشود براى اينكه شخص سليقه خودش را بنام قانون اِعمال بكند. قانون چيزى است كه جلوى اِعمال سليقه را مىگيرد. امّا اگر چيزى مبهم شد، باعث مىشود تا ما ذائقه و سليقه خودمان را بنام قانون به عالَم خارج بفروشيم و تحميل كنيم. اين يك مسأله خيلى مهمى است و نه در اينجا بلكه در هر جاى ديگرى نيز صادق است. اين اصل اگر مشخص نشود و هويت روشن خودش را بازنيابد، همواره در معرض چنين بهرهجويى سوئى قرار مىگيرد. اينكه واقعاً كجا ما تحوّل كيفى داريم و كجا نداريم يك مسأله خيلى مهمّى است. هرگز ديالكتيسينها براى ما مشخص نكردهاند كه تحوّل كيفى به كجا گفته مىشود و تحوّل كمّى تا كجا است!؟ در همين مثالى كه آقاى نگهدار گفتند؛ واقعاً انقلاب چيست؟ بايد چه اتفاق بيفتد تا ما اسم آن را «انقلاب» بگذاريم و يا چه چيزى بايد اتفاق بيفتد تا اسم آن را «رفرم» بگذاريم. چه بسا كه هيچكدام اين دو تا نيست و نباشد. نزاع اين است. چون مشخص نشده است كه «انقلاب» چيست؟ لذا بعضىها پيشاپيش معناى آن را براى خودشان معيّن كردهاند و بر حسب ايدئولوژىِ خودشان آن را بيان نمودند كه «انقلاب» به چه چيزى مىگويند و «رفرم» به چه گفته مىشود. ولى [پرواضح]است كه علم تابع ايدئولوژى اين و آن نيست و نمىبايد تابع باشد. چون در آن صورت دستآموز اين و آن مىشود و ديگر علم نيست. اگر اين قانون واقعاً چنان تشخّصى داشت، بايد خودش مشخص مىكرد كه كجا «انقلاب» است؟ و كجا «رفُرم» است؟ و يا مواردى از تحوّل كه در طبيعت و در