گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٢ - تضاد
دو صفت يك شىء كه با هم نمىسازند نيز، «ضدين» مىگويند چون جمع آنها محال است. اصطلاح معروف «اجتماع ضدين محال است» ناظر به اين معنا است. و گاهى به دو شيئى كه با هم سازش ندارند و يكى سعى دارد اثر ديگرى را از بين ببرد و يا سعى مىكند ديگرى را به طور كلى نابود سازد ـ كه نتيجه اين تأثير و تأثر گاهى يك تعادل ناپايدار است و يك حالت تعادل نسبى را بوجود مىآورد و با هم مىسازند «تزاحم» مىگويند. يعنى دو شىء هستند كه در كنار هم قرار مىگيرند ـ نه در يك نقطه ـ و روى هم اثر مىگذارند. اين معنا را «تزاحم» و گاهى هم به اصطلاح عام، «تضاد» مىگويند كه اين نوع تضاد، محال نيست. اجتماع ضدين آنگاه محال است كه اجتماع دو صفت ناسازگار در شىء واحد باشد.
تناقض به يك معنا يعنى همان «نفى و اثبات» و «بودن و نبودن». هر كسى مىداند كه اگر چيزى «بود» در همان زمان «نبودن» آن شىء محال است. اگر فرض كرديم اين كاغذ در خارج موجود است، ديگر فرض اينكه چنين چيزى در همان زمان نباشد، محال است. اين همان تناقض است. پس تناقض هميشه بين «بود و نبود» است. يكى از اين دو را مشخصاً مىشود گفت يا بايد باشد يا بايد نباشد. همانگونه كه در تناقض منطقى اينگونه بود كه يا اين قضيه صادق است و يا كاذب. اگر شما يكى را معين كرديد، طرف ديگر خود بخود تعيين مىشود. اگر گفتيد «صادق» است، پس حتماً «كاذب» نيست. اگر تعيين شد كه «كاذب» است پس حتماً «صادق» نيست. ولى در اضداد اينگونه نيست كه اگر ما ضدى را شناختيم، خود بخود و قبل از تجربه، عقل بگويد ضد آن چه چيزى است. اينجا است كه بايد ضد هميشه از راه علم و تجربه ثابت شود. مثلا مىگوييم سفيدى و سياهى ضد هم هستند. امّا اگر فقط رنگ سفيد را مىديديم و بس، نمىتوانستيم بگوييم آن چيزى كه با سفيدى نمىسازد، چيست. قبل از تجربه، ضد اين ثابت نمىشود. يعنى ضد سفيدى شناخته نمىشود. بايد در خارج ببينيم كه چه چيزى با سفيدى نمىسازد، همان شىء و ضد آن است.
پس ضدّيت يك مفهومى است كه بايد تجربه مصداقش را به ما نشان بدهد. هر گاه ديديم كه دو صفت در يك شىء امكان جمع ندارند و با هم نمىسازند، بگونهاى كه هر وقت اين بيايد آن يكى بايد برود و به اصطلاح فلسفه «متعاقبين على موضوع واحد»