گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٠ - حركت
پروسه شناخت از احساس شروع مىشود. يعنى همين فكرى كه الآن در ذهن شما هست و همين پويش فكرى كه در ذهن شما ادامه دارد، نقطه ابتدايى داشته است كه آن نقطه آغاز، همان احساس بوده است. ما جز از طريق احساس اصلا نمىتوانيم با جهان خارج تماس بگيريم. شما چگونه با اين پديدههاى عينى كه در اطرافتان هستند تماس مىگيريد و برخورد مىكنيد؟ آيا جز از طريق احساس با آنها تماس داريد؟ احساس آغاز شناخت است نه اينكه اساس شناخت باشد.
آقاى مصباح: ما از شناخت بحث نمىكنيم. ولى كسانى كه اساس شناخت را حس مىدانند و مىگويند اگر ما حس نداشتيم ديگر هيچ نداشتيم و ...
آقاى نگهدار: آيا آنها آغاز شناخت را حس مىدانند؟
آقاى مصباح: بههر حال آيا ادراك شما از كليات و تعميماتى كه انجام مىدهيد بدون تماس با خارج است، و از پيش خود اين تعميمات را انجام مىدهيد يا با تكيه به خارج است؟
آقاى نگهدار: با تكيه به خارج، وجوه مشترك اشيا و پديدههاى خارج ...
آقاى مصباح: وقتى شما راهى براى درك جريانى كه در خارج هست نداريد تا آن را درك كنيد، به چه حق آن را تعميم مىدهيد؟
آقاى نگهدار: چرا هيچ راهى نداريم؟ پس اين احساس ما چيست؟
آقاى مصباح: احساس شما فقط لحظات ثابت را به شما نشان مىدهد.
آقاى نگهدار: در هر لحظه و در هر آن يك تصوير روى ذهن ما منعكس مىشود.
آقاى مصباح: بسيار خوب اين همان سكونهاى متعاقبى است كه زنون مىگفت. پس چرا او را سوفيسم مىدانيد؟
آقاى نگهدار: چرا آنها را سكون در نظر مىگيريد؟
آقاى مصباح: چون لحظه ثابت و عكس ثابت يعنى همان سكون.
آقاى نگهدار: در هر لحظه چنين است. شما پيوستگى تجربه تماس حسّى ما را با جهان خارج منقطع و فصل مىكنيد. شما پيوستگى تماس حسّى ما را با خارج حذف مىكنيد و آن را ناديده مىگيريد. شما مىگوييد اينها احساسهاى جداگانهاى هستند كه در زمانهاى جداگانه اتفاق مىافتند! نه چنين چيزى نيست. بلكه احساسهاى