گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٨ - تضاد
آقاى سروش: بله. يعنى تضاد است و آنتاگونيسم و غيرآنتاگونيسم ندارد. زيرا كه آن تقسيمبندى مخصوص جامعه است و هر تضادى همان حركت است.
آقاى نگهدار: بله؛ درست است.
آقاى سروش: حالا آيا اين مطلب با آن تعريفى كه آقاى طبرى ارائه دادند كه خود دمكراسى و استبداد هم حركت است مطابقت دارد؟
آقاى نگهدار: ببينيد ...
آقاى سروش: چون اين هم يك نوع تضاد است و شما گفتيد تضاد را تفكيك و تقسيم نكنيد.
آقاى نگهدار: اگر ما با سيستم آقاى طبرى وارد مسأله شويم ...
آقاى سروش: خير. اين سيستم براى ايشان كه نيست. ايشان قائل به تفكيك اين دو تضاد در همه جا هستند. من در سيستم شما سؤال مىكنم كه فرموديد ما در طبيعت تفكيك نمىكنيم و مىگوييم تضاد همين يك نوع تضاد است. ديگر دو نوع تضاد نداريم. اين سخن شما بود؟
آقاى نگهدار: بله.
آقاى سروش: خيلى خوب با اين تعريف حركت خود يك تضاد است. حالا سؤال من اين است كه آيا توليد و مصرف هم خودش يك حركت است؟ و يا آيا در دموكراسى و استبداد تضاد هست يا نيست؟
آقاى نگهدار: وقتى مسأله به اين شكل مطرح مىشود، به كمك همان مثالى كه انگلس مطرح مىكند مىتوان مسأله را تحليل كرد. به اين ترتيب كه آيا «بودن» يا «نبودن» حركت است؟ نه. «بودن» يا «نبودن» به صورت حركت ديده نمىشود. ولى اگر ما حركت را از توليد به مصرف ببينيم اين دو را پروسههايى مىبينيم كه به همديگر تبديل مىشوند. آن موقع ما در بين توليد و مصرف هم مىتوانيم حركت را ببينيم. از توليد به مصرف يعنى از «در اين نقطه بودن» به «در اين نقطه نبودن».
آقاى سروش: از توليد به مصرف رفتن حركت است يا خود توليد و مصرف حركت مىباشند؟
آقاى نگهدار: نه؛ «بودن» و «نبودن» خودش كه حركت نيست.