گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٠ - حركت
حركت دفعى قائل شدهاند، در مورد مفاهيم عقلى و چيزهايى كه مجرّد هستند صدق مىكند نه براى آن چيزهايى كه در خارج است؟
آقاى مصباح: نه؛ بين درك كردن [وجودداشتن] طول زمان و درك نكردن آن فرق است. در حاليكه اينجا زمان وجود دارد چون درك نمىكنيم گمان مىكنيم كه زمان وجود ندارد. و لذا خيال مىكنيم كه بىزمان است. مثل اينكه فكر مىكنيم نقطه، طول و عرض ندارد در حالى كه واقعاً چنين نيست، بلكه نقطه هم طول و هم عرض دارد. يا فكر مىكنيم در حاليكه سر سوزن سطح است، نه طول دارد و نه عرض. اين واقعيتى است كه در خارج وجود دارد ولى ما نمىتوانيم درك كنيم. حرف ديگر اين است كه اگر واقعاً خط خط است يعنى انتهاى سطح است [پس ديگر عمق و عرض ندارد] و يا اگر واقعاً نوك مخروط هندسى واقعى يك نقطه است ديگر طول و عرض و عمق ندارد. البته مخروطهايى كه ما مىسازيم اينگونه نيست. نوك مخروط واقعى ـ اگر بشود آن را ساخت ـ طول و عرض و عمق ندارد. اگر اينطور نباشد، محاسبات [رياضى] مخروط بر روى آن انجام نمىگيرد. مخروط واقعى نقطهاى بر رأس خود دارد كه آن نقطه نه طول دارد نه عرض دارد و نه عمق، و اگر با رأس مخروط ديگرى هم اتصال پيدا كند آن محلّ اتصال هم نه طول دارد نه عرض دارد و نه عمق. حال آيا اين عقلا صحيح است يا صحيح نيست؟
آقاى نگهدار: اين كلام از لحاظ رياضى و از لحاظ تجربى كاملا درست است.
آقاى مصباح: پس ممكن است در خارج چنين چيزى تحقق پيدا بكند هر چند بواسطه نداشتن وسايل لازم نتوانيم آن را نشان بدهيم.
آقاى نگهدار: بايد دليل عقلى بياوريم بر اينكه عين اين مسأله تجريدى در واقع هم اتفاق نمىافتد. چرا؟ چون آن دو مخروطى كه شما آن را توصيف مىكنيد، اصلا اتفاق نمىافتد.
آقاى مصباح: كسى كه فقط روى حسّ و تجربه و علوم [تجربى] بحث مىكند حق دارد بگويد هرگز چنين اتفاقى نمىافتد. ولى واقعيت آن است كه چون يك چنين چيزى مستلزم تناقض نمىباشد، محال نيست. حال اگر من بواسطه نداشتن اسباب و وسايل نمىتوانم آن را در خارج بوجود بياورم و يا اگر براى من ميسّر نيست آن را