گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥١ - حركت
نيست. آنگاه كه مىگويد:
«مثنوىِ من چو قرآنِ مُدل *** هادى بعضى و بعضى را مضل»
اگر كسى بخواهد در اين مسأله ترديد بكند يا بخواهد مولوى را رفيق بنامد و وى را عضو حزب توده ايران بداند، خيلى مضحك است. چنين منظورى اصلا در ميان نيست. ولى بنا به اعتقاد من تفكر ديالكتيكى به مثابه شيوه تفكّر در نزد مولوى و در نزد صدرالدين شيرازى خيلى قوى است. ما چنين شيوه تفكر را در تاريخ مطالعه مىكنيم. وقتى مولوى مىگويد:
شب چنين با روز اندر اعتناق *** مختلف در صور امّا اتفاق
روز و شب اين دو ضدّ و دشمنند *** ليك هر دو يك حقيقت مىتنند
هر يكى خواهد دگر را همچو خويش *** از پى تكميل فعل و كار خويش
در حقيقت به عقيده ما اين سخنان يك شكل از تضاد ديالكتيكى كه همان تضاد انقطابى است را بيان مىكند. در [اين نوع تضادّ] اشيا مىتوانند با وحدت در كنار يكديگر زندگى كنند. به اين ترتيب ديالكتيك به معناى ماترياليسم فلسفى نيست. كسى كه تفكر ديالكتيكى داشته باشد حتماً لازم نيست به آن خودآگاهى داشته باشد. كسى كه تفكر ديالكتيكى دارد حتماً لازم نيست به انديشههاى مادّى رسيده باشد. اينها با همديگر تناقضى ندارند.
آقاى سروش: مگر تضاد در انديشه ديالكتيكى عامل حركت نيست؟
آقاى طبرى: ديالكتيك يك تاريخى را طى كرده است. اين تاريخ از يك سو به ديالكتيك ماركسيستى ختم مىشود و قبل از آن ما با ديالكتيك هِگل روبرو هستيم. شما شخص دانشمندى هستيد و مىدانيد هگل كه خود بنيانگذار اصطلاح ديالكتيك است و آن را در يك روند الهى بكار مىبرد، هرگز آن را در روند مادّى بكار نمىبرد.
من اينگونه تصور مىكنم كه برهانى صحبت مىكنم. اگرچه شما مجدداً تكرار مىفرماييد كه سخن شما بايد برهانى باشد «قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين». ولى من تصور مىكنم كه برهانى صحبت مىكنم. ممكن است من در جهالت باشم. در هر حال تصور مىكنم كه برهانى صحبت مىكنم ولى در عين حال اگر خزعبلات مىگويم، آن مسأله ديگرى است و آن به شما مربوط مىشود.