گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٢ - تكامل
رياضيات بطور مشخص استقرا يكى از روشهايى است كه از آن استفاده مىشود و نتايج قابل اتكايى هم بدست مىدهد.
مجرى: ببخشيد؛ مىشود تفاوت تجربه با استقرا را بگوييد؟
استقرا يعنى ما بياييم در يك مورد مشخص تجربه بكنيم مطلب را، بعد تغييرى بوجود بياوريم در آن، بر اساس آن تغيير باز هم امتحان بكنيم و بعد از اين امتحانات تعميم بدهيم و نتيجهگيرى كلّى بكنيم. ولى روش علوم لزوماً روش استقرايى نيست بلكه روشى است كه بر اساس قانونمندىهايى كه در عرصههاى مختلف كشف شده، با استفاده از آن قانونمندىها يك تجربه مشخص را مىتواند تعميم بدهد و قانونمندى جديدى هم كشف بكند. و البته اينكه قانون چگونه كشف مىشود [خودش يك بحث مستقلّى است.] مثلا مثال ارشميدس و رفتنش به داخل آب معروف است. مىگويند مدتها در ضمير خودآگاه و ناخودآگاه او اين مسأله [مطرح بود] كه چه رابطهاى وجود دارد ميان وزن و آبى كه از حمّام خارج شد. مثالش معروف است وقت را نمىگيرم. او در آنجا به اين نتيجه مىرسد كه اگر وارد آب شود به اندازه وزن آب حجمش از وزن كم مىشود و [به اين صورت] به يك قانون دست پيدا مىكند. اين با آن روش استقراى رياضى كه ارسطو بكار برده يا در رياضيات بكار رفته متفاوت است و دقيقاً همواره روش شناخت، استقرا نيست؛ يعنى روش كشف حقيقت [همواره از طريق] استقرا نيست. در مورد آن حركت تكاملىاى كه صحبت شد، بطور كلّى منظور اين است كه طبيعت و هستى ابتدا اين پيچيدگى را كه اكنون ناظرش هستيم نداشته، جامعه به اين شكل وجود نداشته، حيات به اين شكل وجود نداشته و محصول پروسه پيچيده شدنِ تكامل فيزيك و شيميايى به تكامل بيولوژيك انجاميده و تكامل بيولوژيك هم به تكامل اجتماعى كه الآن ناظرش هستيم. اين در عرصه هستىشناسى.
آقاى مصباح: بنده خيال مىكنم كه ورود در اين بحث كه فرق تجربه و استقرا چيست، كِش پيدا مىكند و ما از بحث ديالكتيك خارج مىشويم. اين خودش يك بحث بسيار مهمّى است كه از يك طرف با متدلوژى علوم ارتباط دارد؛ از يك طرف با منطق عملى؛ از يك طرف با اپيستومولوژى؛ از يك طرف با منطق صورى؛ و ابعاد گوناگونى دارد كه در هر بعدى از آن ما بخواهيم وارد شويم جلساتى بايد به بحث در