گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٧ - تضاد
مجرى: اگر اجازه مىدهيد چون بحث خيلى منحصرِ به دو نفر شده است و از طرفى هم آقاى سروش از ابتداى بحث تا به حال سخنى نگفتهاند، ايشان هم صحبتهايشان را بيان بفرمايند.
آقاى سروش: والله من خوش داشتم اين بحث ادامه پيدا كند. اشكالى نداشت كه از يك نقطهاى من هم بعضى سؤالات را مطرح مىكردم و وارد بحث مىشدم تا به يك حداقلى از مطلب دست يابم و زمينه مشخصى از بحث به دست بيايد تا سؤال و جواب ميسّر گردد. در حقيقت من هم دقيقاً به دنبال تعريف مشخصى از تضاد مىگشتم تا بشود درباره آن سخن گفت. در واقع ما بيش از هر چيز نيازمند وضوح و صراحت هستيم و يك بحث فكرى و عقيدتى حتماً بايد از ابهامات و از بعضى اصطلاحاتى كه چند معنى دارند، به دور باشد. اينك با اين توضيحى كه آقاى طبرى دادند من راجع به همين مفهوم تضاد و ناسازگار دو نكته را كه حالت سؤال دارد، عرض مىكنم.
اوّلا مىخواستم بپرسم، آيا با اين توضيحى كه شما از تضاد ناسازگار ارائه داديد آيا حركت را با تضاد يك چيز مىدانيد؟ چون جانشينى نو از كهنه عين حركت است. يعنى اصلا اين همان حركت است. و حركت، چيزى جز جانشين شدن نو به جاى كهنه نيست. آيا واقعاً تضاد همان حركت است؟ يا تضاد علت حركت است؟ معمولا ديالكتيسينها بيان و تصريح مىكنند كه تضاد علت حركت و مولّد آن است ولى اگر نفس جانشينشدن نو به جاى كهنه و كيفيّت تازه به جاى كيفيّت كهن را عين تضاد بناميم، اين همان يكى دانستن علت و معلول است و علت عين معلول شده است. يعنى بنابر تعريفى كه ارائه شده معلول ـ حركت ـ و تضاد ـ علت ـ را يكى شمرده و يكى دانستهايم و اين دو را با همديگر در آميختهايم. بههر حال اين يك نكته است، كه در اين باب مطرح مىباشد.
نكته دوم نيز شبيه بحثى است كه در گذشته داشتيم. مىخواهيم بدانيم وقتى كه گفته مىشود «گرايش مسلط»، غرض چيست؟ يعنى واقعاً مىخواهم روشن بشود كه آيا غرض از اصطلاح «گرايش مسلط» اين نيست كه ما از موارد نقض يك قاعده و قانونِ ادعايى فرار كنيم؟ وقتى مىگوئيم «گرايش مسلّط» چنين است منظور اين است