گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٦
اهميتهاى گوناگونى را مىتوانند داشته باشند و بصورت خاص مىتوانند دقيقاً جنبه غير ماهوى داشته باشند.
امّا كميت؛ درباره تعيّن كمّى، مانند عدد و حجم و سرعت و درجه نمو و شدت و افزايش و كاهش و نظير اين امور، از اين نقطه نظر بين تعريف تعيّن كمّى در ديالكتيك و فلسفه كلاسيك تفاوت زيادى نيست. آنجا هم سخن از كمّ متصل، كمّ منفصل، كمّ قارّ، كمّ غير قار كه عبارت از زمان مىباشد، هست. در واقع بسيارى از نكات آن با آنچه كه در فلسفه ديالكتيك وارد شده است، انطباق پيدا مىكند. كميّت آن چنان تعيّنى است كه به بركت آن مىتوان شىء را عقلاً و يا واقعاً به اجزاى همگون تقسيم كرد. همگونى و شباهت يعنى آن چيزى كه در فلسفه قديم به آن قدر مشترك مىگفتند. قدر مشترك علامت مميّزه كمّيت است. اگر همگونى نباشد طبيعتاً عامل تقسيم نمىتواند وارد ميدان بشود. عامل تقسيم بر اساس اندازهگيرى انجام مىگيرد و كمّيت هميشه يك وسيله معيّن تقسيم در خارج است. مثل متر يا درجه و غيره كه بوسيله آنها اين تقسيمها انجام مىگيرد. تغيير كميّت برخلاف كيفيّت به محو و يا زايش شىء بدل نمىشود، فقط در حد معيّنى است كه تحول كمّى موجب تغيير كيفى مىشود. تاكنون دو مطلب را گفتيم؛ تعريف كميّت و تعريف كيفيّت. امّا آن قانون ديالكتيكى كه در اينجا مطرح مىباشد همانا عبارت است از تبادل بين كيفيّت و كميّت. اينگونه نيست كه فقط كمّيت به كيفيّت بدل شود. كيفيت هم به نوبه خود موجب تغييرات كمّى در شىء يا پديده مىشود. اين گونه نيست كه حتماً به يك شكل باشد بلكه به شكل ديگر هم وجود دارد. به هرحال تغييرات تدريجىِ كمّى است كه به تغيير ناگهانى كيفى بدل مىشوند. چنين شكلى را هم هگل گفته و هم در ديالكتيك ذكر مىشود كه تغييرات تدريجى كمّى به يك گره گاه معيّنى مىرسند و تغيير كيفى را ايجاد مىكنند. در مقام تبيين آن همان مثال معروف و كلاسيك آب را بيان مىكنند كه وقتى آب به درجه غليان رسيد، آن موقع ديگر حالت ميعان و آبگونگى از بين مىرود و آب مىتواند به بخار آب كه يك كيفيت تازهاى است بدل شود. همينطور اگر آب در درجه صفر يا زير صفر قرار بگيرد مى تواند به يخ بدل شود كه از حالت ميعان و آبگونگى بيرون مىآيد و به حالت جامد بودن در مىآيد. اين گرهگاهها هستند كه تغييرات كمّى را به تغييرات كيفى