گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٢ - حركت
آقاى نگهدار: بحث را به صورت چرخشى ادامه بدهيد.
مجرى: بسيار خوب. آقاى سروش بفرماييد.
آقاى سروش: بسم الله الرحمن الرحيم.
ابتدا يك نكته را در ارتباط با مباحث گذشته عرض مىكنم بعد هم نكاتى را در ارتباط با بحث حاضر ذكر مىنمايم. در ضمن بحث گذشته آقاى طبرى نكتهاى را گفتند كه لازم مىدانم توضيح كوچكى درباره آن عرض بكنم. ايشان در زمينه تضاد و تخالف اشعارى را از مولوى خواندند. بنده هم اشعارى را در زمينه تجاذب و تعاشق بين اشيا از مولانا قرائت كردم. غرض من از خواندن آن اشعار اين بود كه مولوى حركت ديالكتيكى را آنچنان كه امروز ديالكتيسينها مىگويند قائل نبوده است. منظورم اين بود كه استشهاد به اشعار مولانا هرگز ممدّ نظريه ديالكتيك نيست. حال، آقاى طبرى آيا شما هم همين نظر را بيان مىفرماييد.
آقاى طبرى: نكته اوّل را درست فرموديد، ولى دومى درست نيست.
آقاى سروش: يعنى حركت ديالكتيكى نيست، ولى ممدِّ اين [نظريه] هست؟
آقاى طبرى: حالا من توضيح خواهم داد.
آقاى سروش: به هر صورت آنچه بنده مىخواستم عرض بكنم اين بود كه از طرف مولوى و بطور كلّى از طرف قدما ـ كه در اين زمينه سخن گفتهاند ـ چيزى در تأييد ديالكتيك بيان نشده است. عدّهاى از ديالكتيسينها معتقد هستند سخنانى كه اين بزرگان در زمينه تضاد و تخالف و تباين و امورى از اين قبيل بيان نمودهاند به معناى تأييد ديالكتيك مىباشد. ولى بنده مىخواستم عرض كنم كه اينچنين نيست، كه هر كس و از جمله مولوى اگر از اضداد و تخالف بحث كرده است كه:
جنگ فعلى است زان جنگ نهان *** زين تخالف آن تخالف را بدان
به معناى تأييد ديالكتيك باشد. همينطور اشعار ديگرى از اين قبيل كه در كلمات مولانا و ديگر عرفا و يا حكما فراوان ديده مىشود، هرگز ناظر به نظريه ديالكتيك نبوده است و آنها مقاصد ديگرى را دنبال مىكردند. من مخصوصاً آن اشعار را در زمينه ارتباط عشقى بين اشيا خواندم تا بگويم كه:
حكمت حق در قضا و قدر *** كرد ما را عاشقان يكدگر