گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٩ - حركت
آقاى نگهدار: اينگونه نيست كه فكر و قدرت تفكّر آدمى فقط به احساس ختم شود. فكر صرفاً يك تأثير انفعالى از جهان خارج بر روى ذهن نيست. ذهن خلاقّيت دارد و مىتواند تعميم بدهد و مىتواند مفاهيمى را بسازد و مىتواند قوانين كلّى كشف بكند. اينها ديگر به حس محدود نيستند.
آقاى مصباح: البته ما اينها را قبول داريم. ولى كلام در اين است كه ارزش واقعگرايى و واقعبينى اين تعميمات و تجريدات تا چه اندازه است؟ تا چه اندازه ما مىتوانيم اين را به خارج نسبت بدهيم [و بگوييم واقعيت خارجى همين است]كه ذهن ما انتزاع مىكند و تعميم مىدهد؟ همانگونه كه زنون هم در مورد مفهوم حركت بگونهاى ديگر انتزاع مىكرد و مىگفت ذهن ما از سكونات متعاقب، مفهوم حركت را انتزاع مىكند. او هم اين را مىگفت. حال كدام انتزاع با واقعيت مطابق است؟
آقاى نگهدار: منطور شما اين است كه درستى اين انتزاع و ارزش اين انتزاع چگونه ثابت مىشود؟
آقاى مصباح: بله، بله، همين مقصودم هست. وقتى بنا شد شناخت ما مستقيماً بوسيله حس محقق شود و حس تنها يك صورت ثابت را به ما مىدهد، حال بقيه تجريداتى را كه ما انجام مىدهيم آيا مثل انتزاعاتى است كه زنون از حركت قائل بود؟ چرا او را سوفيسم مىدانيد و شما خودتان را رئاليسم مىشماريد؟
آقاى نگهدار: چون اين استنتاجات حتماً مىتواند صحيح باشد. البته به اين شرط كه در پراتيك و در زندگى اجتماعى درست بودن آن به اثبات برسد. يعنى ما بتوانيم در تجربه ببينيم و دوباره ببينيم و تكرار بكنيم.
آقاى مصباح: اگر هزار بار هم ببينيم، باز هم يك عكس ثابتى است از خارج كه در ذهن ما منعكس مىشود.
آقاى نگهدار: چون شما در سطح مشاهده حسّى متوقف مىشويد، لذا نمىتوانيد پاسخ دهيد.
آقاى مصباح: نه، ما در سطح مشاهده حسى متوقف نمىشويم. آنهايى كه [مانند شما] اصل را تنها حس مىدانند، چگونه دليل مىآورند؟
آقاى نگهدار: اصل را حس نمىدانند. آغاز شناخت را حس مىدانند. آغاز