گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦١ - تضاد
شايد مفيد باشد. سؤالى كه مطرح كرديم اين بود كه مفهوم ضدّ چيست؟ در پاسخ يك اصطلاح را با بيان گستردهاى كه جمعبندى و فرمولبندى آن خيلى آسان نبود، ذكر كردند كه از نظر ما ضد يعنى چيزى كه ناسازگار است. ضدّيت يك مفهومى است كه هر كسى معنايش را مىفهمد و معناى آن خيلى روشن است. ضدّيت يعنى چيزى كه با ديگرى سازگارى و سازش ندارد. بنابراين آقايان تضاد را به تضادّ همساز و ناهمساز تقسيم كردند ولى اين تقسيم درستى نيست. چون اين تقسيم تضاد است به تضاد و غير تضاد. چرا كه نمىشود گفت هم تضاد است و همساز است و هم ناهمساز. اگر تضاد است يعنى با هم نمىسازند. معناى ضديّت همين است. نمىشود گفت ضدّيّت يك چيزى است كه در او ضدّيّت نيست! و يا يك نوع ضدّيّتى داريم كه در او ضدّيت نيست. اگر معناى ضدّيت ناهمسازى است، ديگر تضاد همساز نمىتوانيم داشته باشيم. و گاه منظور از تضادّ، ضدّيت در صدق است. به اين معنا كه دو تا قضيه نمىتوانند هر دو با هم راست باشند. راست بودن يك قضيه با راست بودن قضيه ديگر نمىسازد. چون ضد هم مىباشند. يعنى راست بودن اين قضيه، با راست بودن آن نمىسازد. ولى دروغ بودن آن ممكن است با دروغ بودن قضيه ديگر بسازد و هر دو مىتوانند دروغ باشند. لذا ممكن است هر دو با هم دروغ باشند. امّا امكان ندارد كه هر دو راست باشند. اين دو قضيه را در اصطلاح منطقى «ضدّين» مىگويند. مثلا اگر در يك قضيه بگوييم «هر انسانى نويسنده است» و در قضيه ديگر بگوييم «هيچ انسانى نويسنده نيست»، اين دو قضيه هر دو نمىتوانند با هم راست باشند. يعنى هم قضيه «هر انسانى نويسنده است» راست باشد و هم قضيه «هيچ انسانى نويسنده نيست» راست باشد. اما مىشود هر دو دروغ باشند. البته فقط در اين مورد اينگونه مىباشد. چون نمىشود هم همه انسانها نويسنده باشند و هم، هيچ انسانى نويسنده نباشد. البته شقّ سوم هم دارد و آن اين است كه بعضى انسانها نويسنده هستند و بعضى انسانها نويسنده نيستند. اين دو قضيهاى كه نمىتوانند اجتماع در صدق داشته باشند اما مىتوانند اجتماع در كذب داشته باشند را در اصطلاح منطقى متضاد مىگويند. يعنى صدقشان با هم نمىسازد.
در فلسفه به دو موجود ـ اعم از دو شىء مستقل و يا دو صفت براى يك شىء ـ كه با هم نمىسازند و يا فرض مىشود كه با هم نمىسازند، «ضدّيْن» مىگويند. معمولا به