گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٢ - تضاد
آقاى انگلس نقل كرديد و هرچند كه بنا بود از اشخاص نقل نشود و من متعرضش نشدم، خود همين تعبير كه تضاد جمع بين «بودن» و «نبودن» است آيا درست است؟ در حالى بودن و نبودن تضاد نيست، بلكه تناقض است. سلب و ايجاب است و سلب و ايجاب يعنى تناقض نه تضادّ. هگل هم عين اين تعبير را مىگويد كه اين تناقض مجسّم است. تناقض تحقق يافته است. او در مقابل اين سخن زنون كه مىگفت «اگر ما حركت را قبول كرديم بايد به تناقض قائل بشويم» مىگويد، بله ولى اين تناقض تناقضِ تحقق يافته است. آقاى انگلس آنگونه كه ترجمه كردهاند ـ البته من متن انگليسى كتاب او را نديدم كه چه تعبير آورده ـ مىگويد، اين تضاد، بين بودن و نبودن است. بعد در ادامه مىگويد، همانطور كه حركت تضاد است، تضاد موجد حركت هم است، پس تضاد هم خود حركت و هم موجد حركت است.
پس اين مطالب بايد مورد بحث قرار بگيرد و مطرح شود كه چگونه ممكن است تضاد هم موجد حركت و هم خود حركت است و هم حلاّل حركت مىباشد؟ اين موضوع به بحث آينده مرتبط است. پس اگر ما اصرار داشتيم كه تعريف دقيقى از تضادّ و حركت ارائه بدهيد، براى اين بود كه در مقام تفاهم حرف همديگر را بفهميم. و اين اشكالى ندارد و اينگونه نيست كه بخواهيم از راه مقولات حقايق را بفهميم! مسأله اين است كه اگر شما حقايق را فهميدهايد پس در قالب دقيقى بريزيد و بيان كنيد تا ما هم بفهميم كه شما چه مىگوييد، آن وقت ببينيم ما هم مىتوانيم آن حقيقتى را كه شما فهيمدهايد قبول كنيم، يا آن كه شما تصور مىكنيد كه آن حقيقت است ولى حقيقت نيست. بالاخره بايد سخن شما مفهوم روشنى داشته باشد. مجدّداً تأكيد مىكنم كه توقعمان اين است كه آقايان در اين بحث و در بحثهاى آينده تعريف دقيقى ارائه بدهند تا بحث بىمحور نباشد و بفهميم كه درباره چه بحث مىكنيم.
امّا سؤالى كه بنا بود در اين قسمت و در بخش اوّل پاسخ داده بشود يكى مفهوم تضاد و تناقض بود و ديگرى رابطه آن با منطق صورى و ديالكتيك. البته آقاى طبرى تأكيد فرمودند كه ما تضاد و تناقض منطقى را قبول داريم و در جمله اوّل سخنانشان به تضادّ و تناقض منطقى و فلسفى تعبير فرمودند ولى در اينجا نفرمودند. حالا نمىدانم فراموش كردند يا اينكه نظرشان تغيير كرده است. فكر نمىكنم نظرشان به سرعت