گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٣ - تضاد
جا است كه ضد پيدا مىشود. تعريف ضد، هنگامى است كه كيفيت نوينى كه از ساختار و عملكرد جديد و بُغرنجتر و كاملترى حكايت مىكند، از كيفيت كهن زاييده شود. از اينجا ضدّيت به وجود مىآيد كه قبل از اين ما آن را تمايز و تباين و تخالف و اختلاف و فرق مىخوانديم؛ كه مقدمه تدارك ضد در داخل طبيعت و در داخل اجتماع است. بعد وقتى كه اين تضاد پيدا شد، يك روند معينى را طى مىكند. يعنى روند نضج را طى مىكند تا اينكه كيفيّت جديد كه هم از لحاظ ساختمانى و هم از لحاظ وظايفى كه اجرا مىكند كاملتر است، جاى كيفيت سابق را به نحوى از انحا بگيرد. اين عمل جانشينى كيفيت جديد از كهنه، يا سريع انجام مىگيرد و يا تدريجى انجام مىپذيرد؛ يا مسالمتآميز انجام مىگيرد يا به شكل قهرآميز به وقوع مىپيوندد. چون اين عمل در جامعه اتفاق مىافتد، يا به كلى كيفيت سابق را از ميدان به در مىكند يا كيفيت سابق را به جزئى از خودش مبدّل مىسازد. يعنى اشكال مختلف براى حلّ در طبيعت و در تاريخ وجود دارد. تنها يك شكل حل وجود ندارد. مثلا يكى از اشتباهات «مائوتسه دونگ» اين بوده كه تضاد را بر حسب كيفيت حلّش تقسيم مىكرد. او مىگفت كه اگر يكى ديگرى را به اصطلاح از ميدان به در بكند و سركوب نمايد و به شكل قهرآميز حل بكند، اين [تضاد]آنتاگونيستى است و اگر سركوب نكند و قهرآميز نباشد [تضادّ] غير آنتاگونيستى است. اين تقسيم تضاد بر اساس كيفيّت حلّش مورد پذيرش خيلى از ماركسيستها نيست. از جمله مورد پذيرش من نيست. من معتقدم كه نبايد آن را فقط به كيفيت حل مربوط دانست بلكه بر فرض پيدايش كيفيت نو و كاملتر از كيفيت سافلتر، آن را تضاد آنتاگونيستى يا تناقضى مىناميم. البته ما بر سر اسم بحث نداريم. چون آنتىگونيست به فارسى تضاد ناسازگار گفته مىشود...
يك نوع تقابل تضاد دو قطبى وجود دارد كه در داخل كيفيت و احد رخ مىدهد و با همديگر همزيستى دارند و داراى تضاد سازگار مىباشد و دو نوع عملكرد در داخل آن قطب انجام مىگيرد. مثالهاى مختلف در عرصههاى گوناگون بيان كرديم. مثلا فرض كنيد در جهانشناسى، ما بين آشفتگى (هباء) و نظام مشاهده مىكنيم كه به تدريج يك ماده بدون نظم و آشفته، نظم و آراستگى معينى را مىپذيرد. جريان اينطور نيست كه در يك كيفيت واحد همه چيز منظّمِ مطلق باشد يا اينكه غيرِ منظّمِ مطلق