گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤١ - تضاد
آن تعبيرى كه اين آقايان يعنى انگلس و هگل نقل كردهاند با معناى كلام زنون فرق دارد. سخن زنون از اين دقيقتر است. اگر سوءظن به فهم آقايان نباشد به شما عرض مىكنم كه آنها حتى حرف زنون را هم درست نفهميدهاند. به هر حال مسأله حركت هيچ ربطى به تضاد و تناقض ندارد. انشاءالله در بحث بعدى كه رابطه حركت با تضاد را مطرح مىكنيم، توضيح خواهيم داد كه اصلا تضاد هيچ ربطى با مفهوم حركت ندارد. و ارتباطى با حقيقت حركت هم ندارد. بنابراين هيچ عيبى براى منطق صورى نيست كه مفاهيم را به طور ثابت مىبيند. ضمناً اين بحث با سخنانى كه آقاى طبرى ايراد فرمودند ارتباط دارد. ايشان گفتند ما اوّل واقعيات اشيا را در خارج بررسى مىكنيم و آنگاه به سراغ مقولات آن مىرويم. بله راه صحيح همين است. كسى نگفته كه اوّل بايد مقولات را درك كرد. بعد سراغ واقعيات خارجى رفت. راه شناخت حقايق اين نيست كه ابتدا به درك مقولات روى آوريم. آنجا كه حقايق تجربى است بايد با حس و تجربه حقايق را شناخت تا درك بشود؛ اوّل بايد در خارج درك بشود. كلام در اين است كه بعد از اينكه حس كرديم و تا آنجا كه مىشد مشاهده و تجربه نموديم و از راه علمى به مطلبى دست يافتيم و مطلبى را اثبات كرديم براى نقل اين مفهوم به ديگران بايد از الفاظ دقيقِ موردِ تفاهم استفاده كنيم. يعنى اگر بخواهيم آنچه را كه فهميدهايم به كسى منتقل كنيم و بگوييم كه ما چه چيز فهميدهايم، بايد از الفاظ دقيق استفاده كنيم. اگر آن الفاظى كه بكار مىبريم و آن مفاهيمى كه استخدام مىكنيم براى تفاهم آن مفاهيم دقيق نباشد و تعريف مشخصى نداشته باشد، نمىتوانيم حرف همديگر را بفهميم. ما اگر اصرار داريم كه طبق روش كلاسيك، اوّل تعريفى از يك شىء و مطلب ارائه دهيم براى اين است كه بدانيم دريافت شما از آن مطلب ـ مثلا تضاد ـ چيست. اگر تعريف دقيقى به ما ندهيد خوب نمىدانيم سر چه كسى را مىتراشيم و بر سر چه موضوعى مشغول بحث هستيم. لذا شما مىگوييد تضادّ هست و ما مىگوييم تضاد نيست. ممكن است آن تضادى را كه من نفى مىكنم شما هم نفى بكنيد و ممكن است آن تضادى را كه شما اثبات مىكنيد ما هم اثبات كنيم. پس اصرار ما بر اينكه شما تعريف دقيقى از تضادّ بدهيد و بگوييد كه ضد و تضادّ يعنى چه و فرقش با تناقض چيست، براى همين منظور و مقصود است. آيا شما تضادّ را در سلب و ايجاب مىدانيد؟ و در «بودن» و «نبودن» مىدانيد يا نه؟ همين سخنانى كه شما از