گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٦ - رابطه تضاد با حركت
مجرى: اجازه بدهيد خيلى در جا نزنيم و بر روى يك مطلب مكث نكنيم و بحث را دنبال كنيم. براى اينكه بحث دو نفره ادامه پيدا نكند، شكل بحث را عوض مىكنيم.
آقاى سروش: مثل اينكه وقت بنده است.
مجرى: شما بصورت تكه تكه پنج دقيقه صحبت كرديد و از وقتتان كم مىكنم.
آقاى سروش: قبول دارم چقدر از وقت بنده باقى مانده است؟
مجرى: فعلا نوبت آقاى مصباح است چون... .
آقاى نگهدار: لطفاً وقت ما را اعلام كنيد. چون مسائلى وجود دارد كه مىخواهيم مطرح كنيم.
مجرى: اجازه بدهيد يك بار صحبت بشود، آنگاه من وقتهاى صرفشده را جمع مىزنم و وقت باقىمانده را اعلام مىكنم. آقاى مصباح بفرماييد.
آقاى مصباح: بسم الله الرحمن الرحيم. اين مسأله كه مطرح شد شبيه به آن مسألهاى است كه در بحثهاى سابق هم پيش آمده بود كه فصل و وصلِ متقابل چگونه اثبات مىشود و يا اصل تكامل چگونه ثابت مىشود؟ هم اكنون هم اين مسأله مطرح است كه تضاد ـ به همان معنايى كه آقايان مىپسندند و تفسير مىكنند ـ از چه راهى اثبات مىشود؟ البته اين بحث خودش يك نوع، متدلوژى هست و بحث شناخت است و به شناخت بازگشت مىكند. ولى با صرف نظر از اين مباحث، من گمان مىكنم كه در اين جهت با هم توافق داريم كه چگونه بايد مسأله را مطرح نمود و چه نتيجهاى از آن گرفته مىشود؟
بررسى اين مسأله احتياج به طرح همه مباحث شناخت و متدلوژى ندارد. اگر به اين نكته توجه بكنيم كه يك قضيه را به سه صورت مىتوانيم مطرح كنيم مسأله روشن و واضح مىشود. خواهش مىكنم توجه نموده و آنگاه جواب آن را هم بيان بفرماييد. قبلا از پرداختن به اصطلاحات منطقى معذرت مىخواهم. ولى بايد معناى الفاظ مشخص شود. زيرا گاهى با بيان معناى يك اصطلاح خيلى از مشكلات حل مىشود. به هر حال در منطق قضايا را به چند قسم تقسيم مىكنند. گاه قضيه شخصيّه است و يكوقت قضيه موجبه جزئيه و گاهى هم قضيّه موجبه كليه است. قضيه شخصيه هم به نوبه خود دو قسم مىشود؛ گاهى در رابطه با يك جزء و شىء خاص است و گاهى