گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٠ - عموميت حركت
ممكن است. بلكه ما به توسط عقل و ادراك خود مىتوانيم به حركت اشيا و پديدهها در عالم خارج پى ببريم. لذا با توجه به اين استدلال آقاى مصباح چند نكته را در اين زمينه توضيح مىدهم:
١ـ آن مطلبى كه شما از لنين درباره ثبات ادراك نقل كرديد، به اين شكل در امپريوكريتيسيم مطرح نشده است. همانگونه كه نسبت به اصطلاحات فلسفه اسلامى حساسيت نشان داده مىشود و اگر تعابيرى و يا تعاريفى از فلاسفه اسلامى در اينجا مطرح مىشود بايد تدقيق بشود و دقيق باشد، در اين مورد هم بايد دقت بشود. امّا واقعيت مطلب را من توضيح مىدهم كه لنين اين مطلب را در ضمن جملهاى كه در مورد تعريف ماده آورده است، ارائه مىدهد و مىگويد: ماده آن واقعيت خارجى است كه بر روى احساس ما منعكس مىشود. احساس ما از آن عكس مىگيرد و روى ذهن منعكس مىكند. يعنى لنين در اينجا مرز كشيده است. به اين معنا كه آن واقعيت خارجى كه روى احساس ما منعكس مىشود را ماده مىناميدند، نه آن واقعيت خارجى كه روى ادراك ما منعكس مىشود. ماده آن است كه از خارج بر روى احساس منعكس مىگردد نه اينكه آنچه در ادراك منعكس مىگردد نيز مادى باشد. اين دو با همديگر تفاوت دارند و تفاوت آن دو در همان اداركى است كه برخى از فلاسفه ايدهآليست از واقعيت خارجى ارائه مىدادند. مىدانيم كه در توصيف اين مسأله حكماى ايدهآليسم به واقعيت خارجى و بطور كلى به خارج معتقد بودند. ولى عالم خارج را آنچه كه روى احساس ما منعكس مىشود در نظر نمىگرفتند، بلكه آن چيزى كه به عقل ما مىرسد در نظر مىگرفتند و آن را حقيقت مىشناختند و معتقد بودند كه آن، همان چيزى است كه در خارج است. ما در نظرات افلاطون و ارسطو و يا متأخرين نيز اين سخن را مىبينيم و آنها نيز آن را مطرح مىسازند و معتقدند كه اشياى حقيقى وجود ندارند بلكه حقيقى كلّى است. يعنى آن چيزى كه وجود دارد، بر روى حس منعكس مىگردد و آن چيزى كه حقيقى است، بر روى خرد منعكس مىگردد. يعنى حقيقت را در رابطه با خرد جستجو مىكردند و اشياى مادى را در رابطه با احساس، اينگونه بود كه بين حقيقت و آنچه در خارج است مرز مىكشيدند. منظور اين است كه فلاسفه ايدهآليسم بطور كلى بين خرد و احساس يك ديوار عظيم مىكشند و ارتباط بين خرد و احساس