گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٨
و همه اجزا و همه ابعاض مىبايستى اين ارتباط را پيدا بكنيم. به اين ترتيب من تصور مىكنم آنچه كه براى اوّلين بار از طرف هگل مطرح شده و ماركسيسم هم آن را به عنوان يكى از قوانينى كه در وجود داراى عملكرد است پذيرفته، به نوبه خود صحيح مىباشد و مورد تأييد من است. من فقط براى اينكه در اينجا انديشه خودم را فقير بيان نكنم و نگويم كه ما فقط اين شكل معيّن از تغيير را مىبينيم، اشكال معين ديگرى از تغيير را كه وجود دارد، ذكر كردم. البته منظورم اين نيست كه اين را در تغييرات ديگر غرق سازم و بگويم اين به نوبه خود داراى حيثيت و موجوديت خاص خودش نيست. بلكه تغييرات تدريجى كمّى كه در نسبتهاى معيّنى به تغييرات كيفى منجر مىشوند، صحيح است و در طبيعت و اجتماع وجود دارد، منتهى دايره عملش عام و جهانشمول نيست.
آقاى سروش: آقاى طبرى من يك تشكر و يك سؤال دارم. تشكرم از اينرو است كه شما خيلى در اين نوبت با صراحت سخن گفتيد و مسأله را روشن بيان كرديد. علىرغم ابهامى كه در سخن گذشته شما به نظرم رسيده بود، در اين دوره خيلى روشن حرف زديد. بنابراين ـ همانطور كه خودتان گفتيد ـ كاملا روشن است كه اصل تغييرات كمّى و تدريجى به كيفى جهانشمول نيست و تمام پديدهها مصداق آن نيستند. البته علاوه بر گذر يا تبديل تغييرات كمّى و تدريجى به كيفى، انواع ديگر تحوّلات هم وجود دارد و اين اصل بر هر تحوّلى صادق نيست. امّا يك سؤال هم دارم كه آيا تمام تحولات تدريجى ناگزير به يك تحول كيفى منتهى مىشوند و يا مطابق آنچه كه من عرض كردم بعضى از آنها به تحول كيفى منتهى نمىشوند؟
آقاى طبرى: همه آنها ناگزير منتهى نمىشوند.
آقاى سروش: بسيار خوب پس در هر دو مورد كلّيّت نيست.
آقاى طبرى: واقعيت بر هر دو تاى آنها حاكم است.
مجرى: [آقاى نگهدار] خواهش مىكنم.
آقاى نگهدار: من خوشحالم از اينكه موضوع بحث مقدارى روشنتر شد تا بشود بر روى آن تكيه كرد. اين مسأله در واقعيت وجود دارد. مثالهايى را [آقاى سروش]بيان كردند مانند فرفره كه يك دور، دو دور، ده دور و الى آخر مىچرخد و يا مثال