گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨١ - رابطه تضاد با حركت
مجرى: چهارده دقيقه صحبت كردهايد، اگر مايليد مىتوانيد ادامه دهيد.
آقاى نگهدار: يك قسمت ديگر هم راجع به همين تضادهاى بيرونى و درونى است كه اگر مىخواهيد اين را مطرح بكنم؟
مجرى: پس از وقت خودتان استفاده بكنيد و آنرا مطرح بفرماييد.
آقاى نگهدار: معمولا وقتى كه در منطق صورى تضاد را در نظر مىگيريم، تضاد بين دو شىء ـ نه درون يك شىء ـ منظور است. مثلا قضيه «گربه گربه است» كه يك قضيه «اينهمانى» است مورد تأييد قرار مىگيرد و اين قضيه كه «گربه گربه نيست» نفى مىشود. يا مثلا در نظر گرفته مىشود كه «اين ليوان، ميز نيست» و «اين ميز ليوان نيست» و اين تضاد خارجى بين مفهوم ليوان و مفهوم ميز در نظر گرفته مىشود. براى اينكه مسأله روشنتر شود مثال مىزنم. وقتى كه مسأله تضادّ بين طبقه كارگر و طبقه سرمايهدار را در ماركسيسم مطرح مىكنيم، در ابتدا به نظر مىآيد كه تضاد بين دو چيز، كه يكى كارگر و ديگرى سرمايهدار است در نظر گرفته شده است و اين تضاد در درون كارگر يا درون سرمايهدار نيست. معمولا انتقادى كه از طرف مخالفين ديالكتيك به تضاد درونى وارد مىشود اين است كه شما چگونه اين تضاد را درونى مىناميد و چرا اين را در درون اشيا و پديدهها بررسى مىكنيد؟ اگر ما اشيا و پديدهها را در جريان حركت در نظر بگيريم و تضاد را در درون حركت جستجو كنيم، ديگر مسأله به اين شكل مطرح نخواهد شد كه از يك طرف كارگر و از يك طرف سرمايهدار بعنوان دو شيئى كه با هم مبارزه مىكنند در نظر گرفته شود. بلكه به عنوان يك روند در نظر گرفته خواهد شد. مثل توليد ارزش اضافى در جامعه سرمايهدارى كه بطور مشخص محصول بخشى از كار كارگر است. اين توليد ارزش اضافى از بازوى كارگر خارج مىشود و بصورت سرمايه متراكم درمىآيد. در اين جا روندى كه ما تشخيص مىدهيم ـ بعنوان مثال ـ توليد ارزش اضافى است. و آن دو جزئى كه اين روند را مىسازند، يعنى اين پروسه توليد ارزش اضافى را عينيت مىدهند يكى جذب ارزش اضافى و ديگرى ايجاد ارزش اضافى است. به اين ترتيب ديگر نمىتوانيم توليد كننده ارزش اضافى را با جذبكننده ارزش اضافى، دو مفهوم جدا از هم كه در پروسه توليد ارزش اضافى نقش دارند، در نظر بگيريم. بلكه به طور كلى ما پروسه حركت و پروسه تغيير را در