گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٦ - حركت
است يك جا حاصل باشد و اين تناقض است. چون حركت نمىتواند يك جا و يك دفعه حاصل شود.
آقايان گفتند كه حكماى اسلامى، طبيعت شىء را علت حركت مىدانند. اين جمله درست است ولى اين را هم بايد اضافه كرد كه آنها هرگز به طبيعت ثابتى براى شىء قائل نبودند. يعنى هرگز از طبيعت يك تبيين تضادى ارائه نمىكردند كه طبيعت مشتمل بر اضداد است و آن تضاد باعث حركت مىشود. و ثانياً هرگز نمىگفتند كه طبيعتِ ثابت، به تنهايى ايجاد حركت مىكند. چون ديگر نيازمند محرك بيرونى نبوده و علت هميشه بايد ايجاد حركت و تحول بكند. بلكه گروهى از حكما مانند ملاّصدرا مىگفتند طبيعت شىء هم در تحول است. پس طبيعت متحول ايجاد حركت مىكند. و محرك اين تحول را همان واجب الوجود مىدانست. يعنى خداوند است كه محرك تمام حركات است معناى اين سخن هم اين نيست كه خداوند يك وقتى، در گذشتههاى دور عالم را حركت داده است، بلكه به اين معناست كه همين الآن و در تمام لحظات خداوند به منزله يك محرك بر تمام عالم محيط است و تمام عالم تحولاتش را از او كسب مىكند. و گروهى ديگر طبيعت را متحرك نمىدانستند و يك امر متحولى را به طبيعت اضافه مىكردند. خلاصه به دليل تدريجى الحصول بودن حركت و اينكه امكان اجتماع اجزاى آن نيست، نيازمند به علت متحوّل است. اين سخن درباره علتِ متحوّل نيز صادق است تا به ذات متحول كه در خود آن ديگر تحول راه ندارد منتهى گردد. و او محرك تمام حركات است. يعنى همان خداوند. بحث حركت در فلسفه اسلامى كاملا برعكس ديالكتيك پله پله جلو مىرود و به اقليم خداوند ما را مىرساند.
مجرى: با تشكر. تصور مىكنم مباحث متعددى در وادى حركت باقى مانده است كه بايد درباره آنها بحث شود؛ مانند عموميت حركت، عليّت حركت، تكاملى بودن حركت و... . اگر به اندازه كافى در اين مباحث بحث نشده است پس در جلسه آينده نيز به اين مباحث مىپردازيم.[١]
[١] در اينجا همه شركتكنندگان موافقت خود را با موضوع پيشنهادى اعلام نمودند.