گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٣ - مباحث ايدئولوژى
اساس بيولوژى معاصر اصل تكامل را حتّى در انواع هم مورد ترديد قرار دادهاند. مانند اصل تكاملى كه از طرف «داروين» بيان شده است. ولى اين اصل تكامل را ماركسيستها قبول مىكنند و آن را به مثابه يك اصل كلّى براى جهان خودمان، يعنى اين سيّاره كه ما او را مىشناسيم، مىدانند. در آنجا حيات پيدا شده و تكامل پيدا كرده والاّ حركت دورى در بسيارى از جاها ديده مىشود. مثلا فرض كنيد در ماه چه تكاملى است! تكامل را تا يك مدتى طى كرده و بعد ميليونها و ميليونها ميليون سال است كه ماه به همين شكل باقى مانده است. و يا خورشيد چه تكاملى دارد! در حالى كه حركت دورى را طى مىكند. پس به اين ترتيب تكامل اعتلايى از ساده به بغرنج امرى است كه در روند حيات ديده مىشود.
استاد مصباح: منظور از نوع چيست؟ آيا آب خودش يك نوع است يا نه؟
آقاى طبرى: من انواع بيولوژيك را عرض كردم. ببينيد آن چيزى كه مولوى گفته است چيست؟ و مولوى چه مىگويد؟ اگر اين جا تذكر داده شده كه ما خيلى زياد به گفته اين فيلسوف و آن فيلسوف استناد نكنيم از اين رو [است كه] ممكن است با استنادات خودمان آن فيلسوف را مسخ بكنيم. ما هم به نوبه خودمان از مولوى نقل مىكنيم. چون همان طور كه شما به او ارادت داريد ما هم به او ارادت داريم. او مىگويد:
«از جمادى مردم و نامى شدم *** وز نما مردم ز حيوان سر زدم»
«مردم از حيوانى و آدم شدم *** پس چه گويم، چون ز مردن كم شدم»
«بار ديگر از فلك پران شوم *** آنچه اندر وهم نايد آن شدم»
آقاى مصباح: يعنى ايشان جماد را مىگويد كه مُردم و نامى شدم!
آقاى طبرى: بله، يعنى مرگ را عبارت از وسيله گذر به يك مرحله عالىتر دانسته است. يعنى مسأله تكامل را به معناى اعتلا و استكمال و به معناى مركبشدن وجود مىداند و آن را پذيرفته است و حتى مىپذيرد كه انسان نيز به يك انسان بالاترى مبدّل مىشود كه برخىها اصطلاح انسان خداگونه را به كار بردهاند. ما هم اين را با محتواى خودمان قبول داريم. انسان بجايى خواهد رسيد؛
«رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند *** بنگر كه تا چه حد است مقام آدميت»