گفتمان روشنگر در مورد اندیشه های بنیادین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٦ - تكامل
درخت كه انجام نمىگيرد،[و منظور نيست] بلكه آن را بايد در كل روند بيولوژيك جهان جستجو كرد. يعنى وقتى موجودات سادهتر مانند ويروسها و باكترىها و ميكروبها و غيره [تا] موجودات عالىتر مثل انسان و حيوانات [را ـ كه] نشأت پيدا مىكنند ـ در نظر مىگيريم، به تكامل پى مىبريم. نه اينكه در هر پديدهاى بطور جداگانه تكامل وجود داشته باشد. قاعده خلع و لَبس را در نظر مىگيريم. به طور كلى كون و فساد را در نظر مىگيريم. به طور كلى آنچه در مجموعه موجود است امرى ابداعى نيست. به نظر من اين مسأله حتّى در فلسفه مشّاء و فلسفه اشراق نيز به اشكال مختلف وجود دارد. من هم همان شعر مولوى را خواندم كه مىگويد؛ «از جمادى مُردم و نامى شدم». البته اين مطالب بغرنج است و بايد در مباحث تفصيلى تمام جزئيات آن را توضيح داد و ابهامات آن را برطرف كرد و گفت. [حال اگر] نتوانستم اين مطلب را كامل و رسا بيان كنم [معلوم مىشود كه] به چه دليل [است] الى آخر.
آقاى مصباح: هر قانونى يك كليتى دارد. يعنى در آن محدودهاى كه براى موضوع آن معين شده است، كلّيت دارد و بايد نسبت به افراد اين موضوع كليت داشته باشد. آيا اين سخن صحيح است؟ حال اين قانون [شما] موضوعش چيست؟ موضوع قانون تكامل چيست؟ آيا هر پديده طبيعى موضوع آن است و يا هر موجود زنده و يا هر جامعه و يا هر چيزى كه در كره زمين وجود دارد موضوع قانون تكامل است؟ موضوعش را مشخص فرماييد.
آقاى طبرى: موضوع تكامل عبارت است از پيدايش كيفيتهاى بغرنجتر و مركبتر و پيچيدهتر و كيفيت عالىتر از نازلتر ... . يعنى داراى بغرنجى است. اين در حركت و كون و هستى انجام مىگيرد و از مراحل مختلف فيزيكى و شيميايى و زيستى و اجتماعى و فكرى مىگذرد.
آقاى مصباح: يعنى موضوع تكامل كل طبيعت است؟
آقاى طبرى: براى آنچه ما آن را قانون تكامل مىناميم، كل طبيعت موضوع است. يعنى قانون تعالى و استكمال از لحاظ ساختار و ساختمان شئ و عملكرد.
آقاى سروش: پس بايد بگوييم كه در اين قانون نمىتوانيم از اجزاى طبيعت استفاده كنيم؟