ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٣ - نظرى بر مسير حيات در دوران معاصر
هر انسانى در نقطه اى از زمان آغاز مى شود و در نقطه ديگر پايان مى يابد و هر لحظه اى كه مى گذرد از عمر آدمى مى كاهد و به هيچ وجه قابل بازگشت نيست ، يكى از پديدههاى مشترك همهء دورههاى چهارگانه است . اين سپرى شدن حيات ، بر دو نوع عمده تقسيم مى گردد :
نوع يكم - زندگى با شناخت حيات و ارزش حقوقى آن
نوع يكم - زندگى با شناخت حيات و ارزش حقوقى آن مسلم است كه چون انسان حيات را با اختيار بدست نياورده و هيچگونه قدرتى براى جلوگيرى از سپرىشدن و پايان يافتن آن ندارد ، لذا داشتن حيات و جريان قانونى آن ، موجب هيچگونه شكنجه و رنجى نخواهد بود . بلكه حساسيت و محاسبه در بارهء حيات و استهلاك آن ، از هنگامى شروع مى شود كه آدمى با معناى حيات و ارزش و حقوق آن آشنا مى گردد ، اين آشنائى اگر موانعى در كار نباشد ، معمولا در دورهء سوم بوجود مى آيد ، زيرا در اين دوره است كه با صرف نيروهاى مغزى و عضلانى و ارزشى كه در برابر آن دريافت مى شود ، آشنائى مزبور نوعى از حساسيت را در بارهء حيات نتيجه مى دهد .
نوع دوم - زندگى بدون شناخت حيات و ارزش و حقوق آن
نوع دوم - زندگى بدون شناخت حيات و ارزش و حقوق آن متأسفانه مى توان گفت : افراد فراوانى در همهء جوامع ، با اين نوع از حيات زندگى مى كنند ، يعنى هيچ درك و شناختى در بارهء حيات و ارزش و حقوق آن ندارند ، يا قالبگيرىها و الگوهاى ساخته شدهء اجتماع آنان را از چنين درك و شناختى محروم ساخته است . اسفناكتر از اين دو گروه ناآشنا با حيات ، انسانهايى هستند كه در برابر هشيارى به حيات و ارزش و حقوق آن ، با وسائل گوناگون تخدير ، به مبارزه برمى خيزند < شعر > جمله عالم ز اختيار و هست خود مى گريزد در سر سرمست خود تا دمى از هوشيارى وارهند ننگ خمر و بنگ بر خود مى نهند مى گريزند از خودى در بىخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى < / شعر > به جرئت مى توان گفت : اين همه بىاعتنايى به حيات و ارزش حقوق