ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٣ - ديرى نمى گذرد كه پرده از جلو ديدگان شما بركنار مى شود
جنينى هيچ عكس العمل و تأثرى از اين سخنان تو نشان نخواهد داد و اگر هم بفرض محال اندك دركى براى فهم گفتههاى شما داشته باشد ، پاسخى كه به شما خواهد داد ، اينست كه اين خرافات و مزخرفات را از كجا آورده اى اين دنيا جنينى بزرگتر از شكم مادر است ، ولى متاسفانه اكثريت معمولى احساس نمى كنند كه زندگى امروزى آنان يك زندگى جنينى است .
اگر بآنان بگوييد : شما كه جز در دنياى محدود زندگى نمى كنيد ، شما كه با حواس و نيروهاى ذهنى محدود با واقعيات ارتباط برقرار مى كنيد ، با كدامين منطق در بارهء كل جهان هستى احكام كلى صادر مى كنيد و سيستمهاى فلسفى بر بشريت عرضه مى كنيد پاسخ شما را شايد جز اين نخواهند گفت : كه اين خرافات و مزخرفات را از كجا آورده اى اگر بگوئيد : اين حس مطلقگرايى را كه حتى با اصرار زياد در نمودهاى عينى دگرگون شونده و نسبى و محدود اشباع مى كنيد ، بچه علت از فعاليت طبيعى خود ممنوع مى سازيد چگونه مى توانيد و به خود اجازه مى دهيد كه به جاى تماس علمى و واقعى با مسئلهء مطلق ، رابطهء عشق به محدود و نسبى را جانشين مطلق بسازيد و آنرا از بىنهايت هم گسترده تر نماييد خواهند گفت : ما از تكرار سخن بيزار هستيم ، پاسخ همان است كه به سؤال نخستين شما دادهايم با اين حال ، بقول ويكتور هوگو : « تفكر بشرى بهيچ وجه حد و مرزى ندارد ، او با افكندن خود به خطرها و مهالك ، حيرت خويشتن را تحليل و كاوش ميكند . تقريبا مى توان گفت : به وسيلهء يك نوع واكنش تابناك طبيعت را نيز از حيرت خود خيره مى سازد . عالم اسرارآميزى كه ما را احاطه ميكند ، هر چه بگيرد پس مى دهد و شايد سيركنندگان خود مورد سيرند . به هر حال روى زمين مردانى هستند ، آيا واقعا مردند كه آشكارا در قعر آفاق تحير ارتفاعات وجود مطلق را مى بينند و به شهود دهشتانگيز كوهستان لايتناهى برمى آيند »