ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٨ - ستيزه با حق و حقيقت ، ستيزه با خويشتن است
مى آورد ، خوشحال مى شود ، ولى موقعى كه عدالت حق ديگران را از او مى گيرد و به صاحبانش مى رساند ، احساس ناخوشى و دلتنگى مى نمايد ، چنين شخصى ستيزه با حق و حقيقت دارد .
٣ - هر انسانى كه خود را هدف و ديگران را وسيله تلقى مى نمايد ، او روش ضد حقيقت پيش گرفته است .
٤ - كسى كه خود را در همهء احوال و در همهء گفتارها و كردارها و تفكرات ، حق مى داند ، او روياروى حق به پيكار برخاسته است .
٥ - هر كس كه ديگر انسانها را چيز پنداشته و حق تعيين سرنوشت آنان را در اختيار خود بداند ، در برابر حق به پيكار برخاسته است .
٦ - هر كس كه آرزوى بدست آوردن قدرت در سر بپروراند ، بدون اين كه مالك خويشتن باشد ، در صدد پايمال كردن حق برآمده است .
٧ - هر فرد و اجتماعى كه بدون فعاليت و صرف نيروهاى عضلانى و فكرى ، توقع نتيجهء مفيد داشته باشد ، توقع ضد حقيقت در مغز خود مى پروراند .
٨ - احساس آزادى مطلق در جهان هستى ، با مشاهدهء حاكميت قوانين ريشه دار در دو قلمرو انسان و طبيعت ، ستيزه در مقابل حق است .
٩ - مدعيانى كه با ادعاهاى بىاساس خويشتن ، جوياى موقعيت چشمگير مى باشند ، حق را از صحنهء حيات آدميان بيرون رانده ، مى خواهند خود را جانشين آن قرار بدهند .
١٠ - هر انسانى كه بخواهد درون شفاف مردمى را كه نشاندهندهء حق است ، به شكل ويترين خودنمائى خويش در آورد ، باطلترين باطلها را بجاى حق مى نشاند و لذتى كه از اين جانشين ساختن نابكارانه احساس مى كند ، لذتى است كه كودك خردسال از شعلههاى آتشى احساس مى كند كه به خوابگاه او افتاده دير يا زود او را هم طعمهء زبانه هايش خواهد ساخت .
١١ - بىاعتنائى به حق و مفهوم مقابل آن ، اگر به وسيلهء پندارها و اصطلاح