ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٧ - چهار عنصر اساسى محبت
يكى از بهترين عباراتى كه در بارهء شرط آگاهى و تعقل در اصالت محبت گفته شده است ، جملاتى است كه تولستوى ، آن انسانشناس بزرگ بيان كرده است : « تمام مردم مى شناسند آن عاطفه اى را كه حل مشكلات مى كند و به انسان سعادت زائد از وصف مى رساند ، و آن عاطفه ، محبت است .
حيات عبارت است از سرور و نشاط شخصيت حيوانى ، مادامى كه فرمانبردار عقل باشد .
عقل آن ناموسى است كه شخصيت حيوانى براى رسيدن به سعادت مطيع اوست .
محبت سيرت يگانهء انسانى است كه با عقل موافق باشد ، در حالى كه شخصيت حيوانى راغب به سعادت ذاتى حيوانى است .
عقل به انسان ثابت مى كند كه سعى در تحصيل سعادت حيوانى خبط و خطا است و سير در تاريكى عادى است و سعادت شخصى سرابى است كه انسان را فريب مى دهد و هيچوقت به آن نخواهد رسيد و اخيرا عقل تمام راهها را بر انسان مى بندد مگر يك راه كه فقط محبت مى تواند آن را بپيمايد . » [١] « چقدر قشنگ و زيباست عاطفهء محبت كه انسان را وادار مى كند به بناى حيات خود براى فائدهء ديگران . درد مردم ناشى از شخصيت حيوانى و مصدرش آنجا است . و تخفيف اين درد ممكن نيست مگر آنكه تن به محبت بدهد تا در او معجزات باهر نمايد .
هر قدمى كه انسان براى سعادت شخصى بر مى دارد او را نزديك مى كند به بزرگترين مصيبتها ، يعنى مرگ كه بمجرد ديدنش صفا و روشنى و مسرات شخصى در نظرش تيره و تار مى گردد ، مگر قدم گذاردن در راه محبت كه نه فقط ترس از مرگ را ظاهر نمى كند ، بلكه به انسان تكليف مى كند كه جسد خود را قربانى سعادت ديگران نمايد . » [٢]
[١] فلسفهء زندگى - تولستوى صفحهء ١٤٧ ، ١٤٨ ، ١٤٩
[٢] فلسفهء زندگى - تولستوى صفحهء ١٤٧ ، ١٤٨ ، ١٤٩