ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٤ - اصل يكم
نوع سوم
نوع سوم - ميدان فعاليت براى همهء افراد گروهها باز است ، با يك ارشاد در تفسير و توجيه اصول اقتصادى و اجتماعى كه رضايت اكثريت جامعه را هدف خود قرار مى دهد . اين مكتب يا سيستم اجتماعى اگر چه اين امتياز را دارد كه اكثريت افراد و گروهها از زندگى خويش رضايت دارند ، ولى اين كه « از زندگى رضايت دارم » اين نتيجه را در بر ندارد كه « پس من هستم و زندهام » ، زيرا موريانهها و مورچگان و زنبور عسل عين همان احساس را دارند ( از زندگى رضايت دارم ) . رضايت از زندگى يك بعدى و ناآگاه از ابعاد ديگر كه يكى از آنها ، [ انسانهايى جز من هم وجود دارند ] مى باشد ، يك احساس خام است كه به درد موريانهها و خفاشها مى خورد . رضايت از آن زندگى كه نمى داند از كجا آمده است به كجا مى رود و از براى چه آمده بود و نمى داند كه چه مى دهد و چه مى گيرد و حيات خود را براى كدامين هدف انسانى مستهلك مى سازد ، يك رضايت كودكانه اى است كه با به دست آوردن يك عكس حيوان به وجود مى آيد و با پاره شدن آن به اندوه و گريه تبديل مى گردد .
نوع چهارم
نوع چهارم - انسان خود را در مرحلهء بازدهى در مى دانى مى بيند كه نه تنها ارزش كار و فعاليتهاى فكرى و عضلانى خود را در اختيار قدرتمندان نمى بيند و نه تنها وجود خود را آلت و مهرهء ماشين ناخودآگاه تلقى نمى كند و نه تنها ارزش مزبور را به رضايت خام از زندگى نمى فروشد ، بلكه حيات شخصى و محدود خود را به وسيلهء كار و فعاليتهاى فكرى يا عضلانى با تمام آزادى شخصيت در اختيار جامعه اى مى گذارد كه وجود او را در آغوش گرفته ، در گذرگاه تكامل رو به كمال مى رود . اگر او احساس مى كند كه حياتش به وسيلهء كار و كوشش مستهلك مى گردد ، اين احساس را هم دارد كه اين استهلاك مانند استهلاك سيمهاى تار است كه در به وجودآوردن آهنگ حيات خود و جامعه ايده آل صورت مى گيرد .
اينست اصل سوم حيات معقول كه اسلام هدفى جز به وجود آوردن آن