ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٨ - ٢ - خودمحور خودرو اعتدال را نمى شناسد و اگر هم بشناسد ، در آن مسير حركت نمى كند
< شعر > برگشاده روح بالا بالها تن زده اندر زمين چنگالها خواجه مى گريد كه ماند از قافله ليك مى خندد خر اندر آخرش هوى ناقتى خلفى و قدامى الهوى و انى و اياها لمختلفان < / شعر > ( مورد هوى ( معشوق ) شتر من پشت سر من و معشوق من پيش رويم است .
مقصد و جهت حركت ما با يكديگر مختلف است ) چارهء نهائى اين تضاد ، يا دستزدن به تخدير و مستىهاى نابودكنندهء هشيارى است و يا از خودمحورى در آمدن و رو به بالا حركت كردن .
فلسفهء روشن اين خسارتهاى پنجگانه ، بريده شدن از جاذبيت حيات معقول است كه هدفى جز كمال اعلا نمى شناسد . و جاى ترديد نيست كه اين كمال اعلا بيرون از خود طبيعى بوده و در درجهء اعلائى است كه براى وصول به آن ، بايد به تكاپو پرداخت و دگرگون گشت . به عبارت ديگر كسى كه معراج تكامل را درك نكند و آمادهء پرواز براى آن نباشد ، در محاصرهء خود طبيعى مستهلك خواهد گشت . اين معراج ، رفتن از كرهء زمين به كرات ديگر فضائى نيست . آرى :
< شعر > نه چو معراج زمينى تا قمر بلكه چون معراج كلكى تا شكر < / شعر > ٥ - فهو جائر عن قصد السّبيل ( آن مبغوض خداوندى از راه اعتدال منحرف مى گردد ) ٢ - خودمحور خودرو اعتدال را نمى شناسد و اگر هم بشناسد ، در آن مسير حركت نمى كند حيات وابسته به هدف معقول ، همواره قوانين و اصولى را پيش پاى آدمى مى گستراند كه معتدلترين جادهها است . از آن هنگام كه خودمحورى سرتاسر وجود آدمى را اشغال مى نمايد ، نه مى توان روى احساسات چنين شخصى محاسبه نمود و نه روى انديشه هايش و نه روى ارادهها و تصميمهائى