ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤ - گروه دوم
از صدها راه پرپيچ و خم و سنگلاخ انتخاب كرده حركت كند با نظر به ماهيت انسان و نمودها و آثارى كه تاكنون از خود نشان داده است ، بخوبى اثبات مى شود كه عمل در جوهر ذاتى معرفت و ايمان ، آن دخالت را دارد كه معرفت و ايمان در جوهر ذاتى عمل .
ما پس از آن همه باز شدن ابعاد انسانى در تاريخ ، قبول كردهايم كه معرفت و ايمان محض ، نوعى از نمودها و فعاليتهاى روانى هستند كه بدون مى خواهم جدى و بدون آنكه عملى در دنبال داشته باشند ، خشك و بىمغز و در معرض زوال و فنا و دگرگونىها قرار مى گيرند . به عبارت ديگر معرفت و ايمان اگر از تحريك به عمل ، ناتوان باشند ، خيال و عاطفه اى بيش نيستند كه جز روشنائى و گرايش بىاساس نتيجه اى در بر ندارند .
اگر اين مطلب را با دقت فلسفى بيان كنيم ، مى توانيم بگوئيم : معرفت و ايمان ، موقعى از واقعيت برخوردار مى شوند كه آدمى را به انجام دادن تكاليفى كه به عهدهء او است وادار كنند و به سوى عمل به كشانند و موضوعى را كه شناخته و مورد ايمان است ، در شخصيت خود داشته باشند ، زيرا هنگامى كه دو پديدهء مزبور جزء شخصيت آدمى نگردند ، همان گونه كه گفتيم جز خيال و سايه و عاطفهء خام نمى باشند . و هنگامى كه جزء شخصيت آدمى شوند ، چون حركت و گرايش به سوى آرمانها و هدفها با تحريك تمام شخصيت انجام مى گيرد ، لذا بطور ضرورى معرفت و ايمان ، عامل محرك مى باشند .
اما اين كه عمل بدون معرفت و ايمان نتيجه بخش نمى باشد ، با نظر به دو نوع عمل اين مسئله روشن مى شود : نوع يكم - كارها و اعمالى است كه مانند بازتابهاى طبيعى از علل و عوامل ضرورى به وجود مى آيند ، مانند سرخى رنگ چهره در موقع احساس شرمندگى ، جهش ناگهانى از جاى خود ، در موقع شنيدن صداى وحشتناك و غيره . از اين نوع است اعمالى كه ضرورتهاى دفاع از حيات طبيعى و