ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٩ - ٢ - منطقه اقتصادى - اجتماعى
نظريهء يكم قانون هم از آن طبيعت در حدود عدم تزاحم با زندگى اجتماعى مردم ، دفاع مى نمايد . در نظريهء دوم ، قانون آن طبيعت را به وسيلهء نيروهاى اجرائى خنثى مى كند ، بدون اين كه اصل آن را دگرگون به سازد و هر فردى همهء اجتماع را اجزاء خود تلقى مى كند . اصالت اجتماع در نظريهء يكم ابعاد و خواستههاى معقول و نامعقول آدميان را از ديدگاه واقعيتهاى ارزشى لازم نمى نگرد بلكه همه آنها را در زمينهء تشكل سياسى و حقوقى اجتماع به تحليل مى برد ، به همين جهت است كه اصول عالى و ارزشهاى فوق مادى حيات در چنين تشكلهاى سياسى و حقوقى كمترين جلب توجه نمى كند . در اينجا عبارت روبرت هوگوت جاكسون دادستان ديوان كشور ممالك متحده را يادآور مى شويم : « قانون در آمريكا ، فقط يك تماس محدودى با اجراى وظائف اخلاقى دارد ، در حقيقت يك شخص آمريكائى در همان حال كه ممكن است يك فرد مطيع قانون باشد : ممكن است يك فرد پست و فاسدى هم از حيث اخلاق باشد . » [١] مسلم است كه مقصود جاكسون « از يك فرد پست و فاسد از حيث اخلاق » تنها پديدههاى سطحى و معمولى اخلاق نيست ، بلكه او مى خواهد بگويد : يك فرد در آمريكا هرگونه وضع روانى كه داشته باشد ، مادامى كه مخل قانون حقوقى و سياسى نيست مى تواند بدون اندك ممنوعيتى از همه گونه آزادى برخوردار باشد . يعنى شخصيت نرون با سقراط و آبراهام لينكلن با پستترين افراد از نظر روانى ، با فرض عدم انحراف از قانون سياسى و حقوقى ، هيچگونه تفاوتى ندارند ، برتراند راسل از اين تساوى هم بالاتر رفته در پاسخ كاپلستون كه مى گويد : « طرز رفتار فرمانده بازداشتگاه بلزن از نظر من و شما نامطلوب مى آيد و در نظر آدلف هيتلر ظاهراً اين رفتار خوب و مطلوب بوده
[١] حقوق در اسلام - آقاى مجيد حذورى - هربرت ج . ليبسنى - مقدمه