ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٥ - چون همهء خيرات از خدا است و هيچ شر و فسادى به خدا مستند نيست ، پس حمد مر خدا راست و چون شر و فساد اختيارى به خود انسانها مستند است ، پس ملامت مر نفس آدمى را است
محورى انتزاع مى گردد كه حيات را براى آدمى مطلوب مطلق و شعلهء خاموش نشدنى ، حتى كاهش ناپذير جلوه مى دهد . بعبارت روشنتر عرض اندام خيالى بشر در مقابل حقيقت است كه حادثه و يا موجودى را شر و فساد تلقى ميكند .
براى حل اين مسئله مى توان مطالب زير را در نظر گرفت .
١ - آنچه كه از كائنات و امور آنها به خدا مستند هستند ، واقعيت و شئون و خواص آنها مى باشند و چون همهء اين واقعيتها در كارگاه هستى ، با مشيت خداوند بىنياز مطلق و بدون درخواست قبلى خود آن واقعيتها به جريان افتادهاند ، تصور شر و فساد در آنها تصور غلطى است . كائنات با قوانينى كه دارند ، موجوداتى وابسته به مشيت خداوند مى باشند ، آيا كمترين احتمال مى رود كه خداوند با بعضى از آن كائنات خصومت داشته باشد ، و به وسيلهء بعضى ديگر از كائنات آنچه را كه با او خصومت دارد ، بكوبد و مبتلا به شر و فساد بسازد آيا همهء جهان هستى و ميلياردها برابر آن ، مى توانند در معرض مخالفت با مشيت بالغه و قاهره خداوندى برآيند ، تا خداوند با آنها خصومت بورزد بنا بر اين شر و فساد به هيچ وجه نمى تواند مستند به خدا بوده باشد .
٢ - طبيعت حيات در هر جاندارى كه باشد مقتضى انتزاع حيات محورى است ، يعنى چنانكه گفتيم : از ناچيزترين جاندار تا تكامليافته ترين انسانها ، به مقتضاى حياتى كه دارا هستند ، حيات را مطلوب مطلق تلقى كرده ، حتى رضايت به كاهش اندك شعلهء حيات نمى دهند . اين شدت علاقه و مطلق تلقى كردن حيات كه از جوشش درونى آن برمى آيد ، اساسىترين عامل حفظ و نگهدارى آن از آفات طبيعى و ديگر عوامل مزاحم مى باشد ، نه اين كه اين علاقه و مطلق تلقىشدن به عنوان يك واقعيت در جهان هستى نيز ضبط شده است ، به عبارت روشنتر حكمت و فلسفهء اين علاقه و مطلق تلقىشدن براى